<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://aliasghar89.loxblog.com</title>
<link>https://aliasghar89.loxblog.com</link>
<description>متوسلین به باب الحوائج حضرت علی اصغر علیه السلام</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>مختصری از زنگی نامه حضرت مهدی (عج)</title>
<link>https://aliasghar89.loxblog.com/مختصری-از-زنگی-نامه-حضرت-مهدی-عج</link>
<guid>https://aliasghar89.loxblog.com/مختصری-از-زنگی-نامه-حضرت-مهدی-عج</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;با سلام خدمت شما کاربران عزیز
"به مناسبت میلاد با سعادت حضرت صاحب الامر (عج) مختصری از زندگی ایشان برای شما آماده کردیم"

حضرت مهدى امام دوازدهم از ائمه شیعه امامیه و مهدى موعود و یگانه فرزند امام حسن عسکرى(ع) مى&rlm;باشد.همه شیعه امامیه بر امامت آن حضرت متفقند و او را زنده و از انظار غایب و حضرتش را نقطه امید خود و منجى عالم بشریت مى&rlm;دانند و پیوسته در حوادث سهمگین زندگى بدو پناه مى&rlm;برند و منتظر فرج او هستند تا آنگاه که حکمت الهى اقتضاى ظهور و خروج و تصرف ظاهرى آن حضرت را نیز بکند و بنا به وعده خداوند زمین را از عدل و داد و مساوات پر کند و عظمت شریعت را تجدید نماید و احکام الهى را در میان مردم جارى سازد.......
"برای خواندن ادامه مطلب روی بخش ادامه مطلب کلیک نمایید"
&nbsp;
&nbsp;
زندگی نامه حضرت امام مهدی صاحب الزمان (ع)حضرت مهدى امام دوازدهم از ائمه شیعه امامیه و مهدى موعود و یگانه فرزند امام حسن عسکرى(ع) مى&rlm;باشد.همه شیعه امامیه بر امامت آن حضرت متفقند و او را زنده و از انظار غایب و حضرتش را نقطه امید خود و منجى عالم بشریت مى&rlm;دانند و پیوسته در حوادث سهمگین زندگى بدو پناه مى&rlm;برند و منتظر فرج او هستند تا آنگاه که حکمت الهى اقتضاى ظهور و خروج و تصرف ظاهرى آن حضرت را نیز بکند و بنا به وعده خداوند زمین را از عدل و داد و مساوات پر کند و عظمت شریعت را تجدید نماید و احکام الهى را در میان مردم جارى سازد.نام آن حضرت همان نام حضرت رسول(ص) است در اخبار شیعه از بردن نام ایشان منع شده است و اکثر علماى شیعه نام ایشان را به تصریح ذکر نمى&rlm;کنند، گر چه این روایات شاید مربوط به زمان کودکى و دوران پیش از غیبت ایشان بوده است تا مخالفان که به جد تمام در تعقیب ایشان بوده&rlm;اند به وجودشان راه نبرند.ولى به هر حال با القابى چون مهدى و حجت و قائم منتظر و خلف صالح و بقیة الله و امام زمان و صاحب زمان و ولى عصر و امام عصر و...از آن حضرت یاد مى&rlm;شود و یا به کنایه او را الحضرة، الناحیة المقدسة، الغریم و...مى&rlm;نامند.تولد ایشان در شب نیمه شعبان سال 255 ه.ق. در حدود پانزده یا شانزده روز پس از خلافت المهتدى و در دوران انقلابات و آشوبهاى بزرگ بغداد و جهان اسلام روى داده است.مادرش ام ولد و بانویى رومى بود که نرجس(نرگس)و به قولى ملیکه نام داشت و او را نواده قیصر روم گفته&rlm;اند و روایات بسیارى در چگونگى ازدواج حضرت امام عسکرى(ع)با این بانو و همچنین در کیفیت ولادت امام و معجزاتى که از آن حضرت دیده شده است نقل شده است .به موجب این روایات آن حضرت از روز ولادت از انظار پنهان نگاه داشته مى&rlm;شد ولى بعضى از افراد خانواده و خواص صحابه او را زیارت مى&rlm;کردند و امام اصحاب خود را از غیبت قریب الوقوعشان مطلع ساخته بود.در شمایل حضرتش گفته&rlm;اند که در شکل و خوى شبیه جدش پیغمبر(ص)است.چهره&rlm;اش تابناک و برگونه راست خالى سیاه دارد.دندانهایش از هم فاصله دارد و بر چهره&rlm;اش علامتى دیده مى&rlm;شود.وقتى ظهور کند در شکل جوانى خوش سیما حدود چهل ساله با قامتى معتدل و پیشانى و موى بلند که بر شانه&rlm;هایش ریخته است و چشمانى درشت و سیاه و ابروانى پیوسته و شانه&rlm;اى عریض جلوه خواهد کرد.آخرین وقتى که امام دوازدهم در جمع مردم دیده شد هنگام خواندن نماز بر جنازه پدر بزرگوارش(ربیع الاول 260 ه.ق.)بود و غیبت آن حضرت پس از آن آغاز گردید.&nbsp;نا بر اخبار و روایات شیعه آن حضرت را دو غیبت است: صغرى و کبرى که قصرى&rlm; و طولى&rlm; نیز مى&rlm;گویند.غیبت صغرى هفتاد و چهار سال طول کشید و در این مدت چهار سفیر یا نایب که ایشان را&laquo;نواب&raquo;یا&laquo;ابواب&raquo;یا&laquo;سفراء&raquo;مى&rlm;خوانند نامه&rlm;ها و توقیعات حضرت را به مردم مى&rlm;رسانده&rlm;اند و خود به زیارت ایشان نائل مى&rlm;شده&rlm;اند.این سفرا یا نواب چهارگانه به ترتیب عبارتند از: 1)ابو عمرو عثمان بن سعید بن عمرو عمرى اسدى عسکرى&rlm;وى از اصحاب امام هادى و امام عسکرى بود و مراسم تغسیل و تکفین و تدفین امام یازدهم را بنا به وصیت آن حضرت انجام داد.او به حکم امام عسکرى پیشکارى حضرت مهدى را بر عهده گرفت و تا زنده بود این خدمت را ادامه داد.2)ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعیدوى در زمان حضرت عسکرى(ع) دستیار پدر بود و بعد از مرگ وى عهده&rlm;دار سفارت امام گردید.او کتابهایى در فقه تألیف نموده که مطالب آن را از امام یازدهم و امام دوازدهم شنیده و پاکنویس کرده بود. یکى از آنها کتاب الاشربة است.ابو جعفر روز آخر جمادى الاولى 304 یا 305 در بغداد درگذشت و همانجا مدفون شد.او مدتى حدود پنجاه سال پیشکار و وکیل امام زمان(عج)بود.3)ابو القاسم حسین بن روح بن ابى بحر نوبختى&rlm;ابو جعفر محمد بن عثمان دو سال پیش از مرگ، مشایخ و اعیان شیعه را جمع کرد و حسین بن روح را که سالها دستیار مورد اعتمادش بود به جانشینى خود معرفى نمود.وى از عقلاى زمان بود.وفاتش در شعبان 326 ه.ق. در بغداد اتفاق افتاد و در گورستان نوبختیه مدفون گردید.4)ابو الحسن على بن محمد سمرى&rlm;وى بنا به وصیت حسین بن روح و امر امام زمان(عج)به سفارت و نیابت خاصه امام برگزیده شد و مدتى نزدیک به دو سال رابط بین امام غایب و شیعیان بود.وفاتش در نیمه شعبان 328یا329 ه.ق. در بغداد اتفاق افتاد و در آنجا به خاک سپرده شد.بعد از وفات او مدت غیبت صغرى و عصر سفارت و نیابت خاصه پایان پذیرفت و دوران غیبت کبرى آغاز گردید.&nbsp;خرین نامه و دستورى که سمرى از امام زمان دریافت نمود به مضمون ذیل نقل شده است: &laquo;بسم اللّه الرحمن الرحیم.اى على بن محمد سمرى خدا اجر برادران ترا در مصیبت تو بزرگ گرداند.تو بعد از شش روز از دنیا خواهى رفت، پس خود را آماده کن و به احدى براى جانشینى خود وصیت نکن زیرا غیبت تامه آغاز مى&rlm;شود و دیگر ظهورى نخواهد بود مگر به اذن خداى تعالى و آن بعد از طول زمان و قساوت قلبها و پر شدن زمین از جور خواهد بود.زود باشد که در بین شیعیان کسانى بیایند که ادعاى مشاهده کنند.هر کس مدعى مشاهده من قبل از خروج سفیانى و صیحه آسمانى بشود کذاب و مفترى است.و لا حول و لا قوة إلا باللّه العلی العظیم.&raquo;بجز این چهار تن که&laquo;سفراء محمودون&raquo;و&laquo;نواب مرضیون&raquo;نامیده مى&rlm;شوند ظاهرا کسانى دیگر نیز در آن مدت غیبت صغرى به حضور امام رسیده&rlm;اند.اما کسانى هم بوده&rlm;اند که به دروغ ادعاى سفارت و&laquo;بابیت&raquo;کرده&rlm;اند و مورد تکذیب و لعن سخت شیعه قرار گرفته&rlm;اند از قبیل&laquo;شریعى&raquo;و&laquo;نمیرى&raquo;و&laquo;حسین حلاج&raquo;و&laquo;شلمغانى&raquo;و غیر ایشان.&nbsp;ا پایان زندگى على بن محمد سمرى عصر نیابت خاصه به انتها رسید و دوره نیابت عامه آغاز گردید.به این معنى که از سوى امام شرایطى کلى و به طور عام تعیین شد که در هر زمان بر هر کس منطبق شود سخنش سخن امام و اطاعتش واجب و مخالفتش حرام خواهد بود.در این باره دلایل بسیار نقل شده که از جمله آنهاست: 1)اسحاق بن یعقوب کلینى از علماى شیعه راجع به تکلیف شیعیان در غیبت کبرى از امام سئوال کرد و توقیع ذیل در پاسخ او صادر گردید: &laquo;...و أما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلى رواة أحادیثنا فإنهم حجتی علیکم و أنا حجة اللّه&raquo;(در پیش آمدهایى که براى شما رخ مى&rlm;دهد باید به راویان اخبار ما(علما)رجوع کنید.ایشان حجت من بر شما هستند و من حجت خدایم.)2)امام حسن عسکرى(ع)در تفسیر منسوب به او در ذیل آیه&laquo;و منهم أمیون لا یعلمون الکتاب&raquo;(بقره، 78)درباره علما فرموده&rlm;اند: &laquo;...أما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا لهواه مطیعا لأمر مولاه فللعوام أن یقلدوه&raquo;(هر یک از فقهایى که بر نفس خود مسلط باشد و دین خود را حفظ کند و با هواى نفس خود مخالفت ورزد و امر خدا را اطاعت کند بر همگان واجب است که از او تقلید نمایند.)3)کلینى و صدوق و طوسى روایتى را که معروف به&laquo;مقبوله عمر بن حنظله&raquo;است از امام صادق(ع)به مضمون ذیل نقل کرده&rlm;اند&laquo;...هر کدام از شما که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام صاحب نظر باشد و احکام ما را بداند او را به حکومت برگزینید که من او را بر شما حاکم قرار دادم...&raquo;4)پیغمبر مى&rlm;فرمود: &laquo;علماء أمتی کأنبیاء بنی إسرائیل&raquo;یعنى همانطور که انبیاى بنى اسرائیل حافظ دین موسى بودند و اطاعت آنان بر بنى اسرائیل واجب بود علماى اسلام نیز حافظ دین پیغمبرند و اطاعت از آنان در احکام شرع واجب است.اعتقاد شیعه امامیه بر غیبت امام دوازدهم و زنده بودن او در طى قرون متمادى و اعتقاد به ظهور او در آینده و در دست گرفتن حکومت و خلافت الهى موجب اعتراضات و شبهات فراوان از جانب مخالفان شیعه امامیه شده است و علماى شیعه ناچار در هر عصرى از اعصار به این شبهات و اعتراضات پاسخ داده&rlm;اند و باید گفت مقاومت شدید ایشان در برابر حملات شدید دشمنان و رد شبهات و اعتراضات با وجوه منطقى و مستدل موجب شده است که شیعه با میلیونها پیرو و معتقد در جهان از ارکان مهم عالم اسلام شمرده شده و از جهت سیاسى و دینى و فرهنگى و علمى از فرق مهم مذهبى عالم محسوب گردد.در اثبات اصل مسأله امامت و وجوب تعیین و نصب آن از جانب خدا و در اثبات امامت خاصه هر یک از ائمه اثنا عشر و در اثبات وجود مهدى موعود و اینکه این مهدى از نسل حضرت رسول(ص)و بنا بر این از اولاد على و فاطمه علیهماالسلام است مطالب و حجج و دلایلى در کتب کلامى شیعه گفته شده است که در اینجا مجال کافى و لازم براى این مباحث موجود نیست.همین قدر متذکر مى&rlm;گردد که این نوع استدلالات کلامى از قبیل استدلال بر نبوت انبیا و نبوت خاصه و نظایر آن است و روش آن نیز از همان قبیل است و برادران اهل سنت خود در احتجاج با اهل ادیان دیگر همین اصول و روش را بکار مى&rlm;برند و تفاوت در محتویات و مواد است.پس در اینجا مسأله وجوب امامت و عصمت امام و عدد ائمه و نیز لزوم ظهور مهدى در آخر الزمان&laquo;مفروغ عنه&raquo;است و این مسائل و مطالب در جاى خود بحث و حل شده است.&nbsp;نچه در این مقال تذکر آن ضرورى مى&rlm;نماید اشاره به اعتراض مخالفان به مسأله غیبت امام دوازدهم و حیات او در پس پرده غیبت در طى قرنهاى دراز و فایده&rlm;اى است که بر این غیبت مترتب است و سعى مى&rlm;شود که بطور اختصار به این اعتراضات و پاسخهاى آنها اشاره شود: 1)در این که امام زمان و مهدى موعود امام دوازدهم و فرزند امام حسن عسکرى(ع)است در میان شیعه امامیه کوچکترین تردیدى وجود ندارد و این به جهت اخبار و احادیث فراوانى است که در کتب شیعه هست و به موجب آن عدد امامان دوازده، و امام دوازدهم فرزند امام حسن عسکرى(ع)است و چون امام حسن عسکرى(ع) یک فرزند بیشتر نداشته است این فرزند، امام دوازدهم خواهند بود.2)بعضى از مخالفان اعتراض کرده&rlm;اند که امام حسن عسکرى(ع)فرزندى نداشته است و این اعتراض مقبول نتواند بود زیرا مخالفان در مقام انکار هستند و میخواهند یا بر اساس مذهب شیعه و یا بر اساس مهدویت امام دوازدهم خلل آورند.بدیهى است که چنین کسانى مغرض هستند و بى طرف نیستند و از این روى دعوى ایشان صادقانه نیست و مقصود آنها از آن غلبه بر خصم است. اما شیعه امامیه که امامان خود را بهتر از هر کس مى&rlm;شناسند و نصب امام را بر خداوند واجب مى&rlm;دانند و اطاعت او را بر خود فرض شرعى عینى مى&rlm;شمارند نمى&rlm;توانند در امرى که براى ایشان از ارکان مهم دین است و ناشناختن آن و عدم معرفت به حال امام را با جاهلیت برابر مى&rlm;دانند سهل انگارى کنند و چگونه مى&rlm;توانند در امرى به این اهمیت به جهل و تزویر متمسک شوند؟پس مسأله امامت امام دوازدهم براى شیعیان در ردیف مسأله نماز و روزه و نه فقط مانند یکى از فروع و احکام دین بلکه از اصول مذهب است و در آن نهایت احتیاط و سختگیرى را به عمل مى&rlm;آورند، اما براى مخالفان مسأله&laquo;دینى&raquo;نیست بلکه مسأله نفى و طرد عقیده طرف مقابل است و در چنین وضعى طبعا سخن آنکه مسأله را از نظر اهمیت دینى مى&rlm;نگرد معتبر است.3)از اعتراضات مهم مخالفان یکى این است که امام چرا غیبت کرده است؟شیعه در پاسخ مى&rlm;گویند به جهت خوف از مخالفان آن حضرت خود را به اذن خداوند از انظار مخفى داشته است.اگر تاریخ نیمه دوم قرن سوم هجرى را در نظر بیاوریم و ببینیم که چگونه مردم از خلافت عباسى سر خورده و نومید شده بودند و به دنبال افراد صالحترى در میان خاندان علویان مى&rlm;گشتند و اگر ظهور صاحب الزنج را در بصره که مدعى علویت بود و ظهور عده&rlm;اى از سران قرامطه را که بعضى از ایشان نیز مدعى علویت بودند بنگریم وحشت خاندان عباسى را در مرکز خلافت از علویان و مخصوصا از امامان شیعه که برجسته&rlm;ترین و شایسته&rlm;ترین اولاد امام على(ع)بودند خوب درک مى&rlm;کنیم و درمى&rlm;یابیم که چرا خلفاى عباسى حضرت جواد و حضرت هادى و حضرت عسکرى(ع)را زیر نظر داشتند و هیچیک از حرکات ایشان از نظر مأموران خلافت پنهان نمى&rlm;ماند.شرح حال این امامان پر است از وقایعى مانند ارسال وجوه و هدایا و تحف به عنوان خمس و سهم امام از اکناف عالم اسلامى به ایشان و پر است از نام وکلا و مأموران ایشان در شهرهاى مختلف.امام حسن عسکرى(ع)در سال 260 ه.ق. در اوایل شورش زنجیان به رهبرى صاحب الزنج وفات یافت و در آن موقعیت خطرناک اگر عمال بنى عباس بویى مى&rlm;بردند که فرزندى صغیر که جانشین آن حضرت است در خانه او زنده است و مرجع شیعیان جهان است حتما او را به دست آورده و مى&rlm;کشتند.بنابراین مصلحت اسلام و جهانیان چنان اقتضا مى&rlm;نمود که امام از انظار دشمنان مستور بماند.این یک دلیل تاریخى است اما دلایل معنوى دیگرى نیز هست که در جاى خود مذکور است.4)علت غیبت امام در آغاز هر چه باشد علت دوام آن نتواند بود.دلیل ادامه این غیبت چیست؟پاسخ آن است که علت آغاز غیبت همان علت دوام آن نیز هست و این علت با شدت بیشترى تا زمان ما ادامه دارد، یعنى مردم جهان آمادگى براى قبول حکومت الهى که عدالت محض را بر طبق احکام الهى در جهان برقرار کند ندارند و ما این را به وضوح در زمان خود مى&rlm;بینیم و از روى تجربه تاریخى در قرون گذشته نیز کاملا دریافته&rlm;ایم و چنانکه علائم و قرائن نشان مى&rlm;دهد این عدم آمادگى تا سالهاى سال همچنان ادامه خواهد یافت و غیبت امام(ع)که معلول این علت است نیز ادامه خواهد داشت.5)چگونه یک انسان مى&rlm;تواند در طى قرنها زنده بماند؟آیا این خلاف طبیعت و محال نیست؟پاسخ آن است که البته از نظر طبیعت و طبایع اشیا و حیوان و انسان چنین چیزى غیر ممکن مى&rlm;نماید.اما ما معتقد به امرى فوق طبیعى هستیم و معتقد به قدرتى هستیم که طبیعت از او و آفریده اوست.اگر جهان همه طبیعت بود خلاف طبیعت خلاف عقل هم بود.اما عقل به چیزى والاتر و برتر از طبیعت معتقد است که مى&rlm;تواند قوانینى را که خود نهاده است بر هم بزند و قانونى دیگر بیافریند در این صورت عمر چندین قرن براى یک انسان اگر چه خلاف طبیعت است اما خلاف عقل نیست.زیرا طبیعت اسیر و تابع قدرتى است که او را آفریده است.روى سخن در اینجا با منکران خدا و جهان فوق طبیعت نیست، با آنان باید از آغاز سخن گفت.روى سخن با کسانى است که به خدا و جهان فوق طبیعت معتقدند و ارسال رسل و انبیا را قبول دارند و معجزات را که امورى خارق عادت و خارق طبیعت است مى&rlm;پذیرند.6)فایده وجود امام در اجراى احکام الهى و بسط ید او در استقرار عدالت و دفع ظلم از ظالم است و به همین دلیل است که شیعه وجود امام را لازم دانسته&rlm;اند و امام را معصوم شمرده&rlm;اند زیرا شخص جایز الخطا ممکن است در اجراى حکم و عدالت به راه خطا برود و مردم در حیرت و ضلالت بیفتند و آن غرضى که از وجود امام مطلوب بود حاصل نشود.حال اگر امام منصوص و منصوب از جانب خدا مبسوط الید نباشد و علاوه بر آن، غایب و از انظار مردم مستور باشد چه نفعى بر وجود او مترتب است؟در این صورت ادله&rlm;اى که شیعه براى اثبات وجوب نصب امام آورده&rlm;اند نیز معنى خود را از دست مى&rlm;دهد.پاسخ این سؤال و اعتراض آن است که در رابطه میان خدا و بشر امورى بر خداوند واجب است که از راه لطف باید در حق بندگان انجام دهد و امورى هم بر بندگان لازم و واجب است تا در نتیجه استقرار این رابطه کار اجتماع نظام پذیرد.مثلا در رابطه فرد با خدا باید گفت که اگر خداوند فردى را صحیح و سالم و عاقل بیافریند(و اکثر افراد انسان چنین هستند)آن فرد هم باید قواى جسمانى و عقلانى خود را در راه بهبود وضع خود بکار اندازد.اگر فردى با چشمان سالم و عقل کامل در حال راه رفتن چشمهاى خود را بر هم نهد و در چاه بیفتد به حکم عقل تقصیر فقط متوجه خود اوست .به همین جهت است که در انجام تکالیف شرعى یکى از شروط، صحت جسمانى و عقلانى است و خداوند بر کسى که چنین شرایطى را در اختیار او نگذاشته است تکلیف نمى&rlm;کند.امام لطفى است از خداوند بر اجتماع تا مردم در اثر حسن سیاست او در رفاه و آسایش و عدالت زندگى کنند و خداوند چنین لطفى را در حق مردم کرده و چنین امامى را تعیین فرموده است.حال نوبت مردم است که قدر این لطف را بدانند و از او اطاعت کنند و اگر نکنند و بر عکس، او را تهدید و تخویف کنند تکلیف خود را انجام نداده&rlm;اند و این را دیگر به خدا نمى&rlm;توان نسبت داد.به همین جهت است که علماى شیعه گفته&rlm;اند: &laquo;وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منا&raquo;(وجود امام لطفى است از جانب خدا و تصرف او در حکومت و سیاست لطف دیگرى است از خدا و اگر این لطف حاصل نشود تقصیر آن متوجه ماست).7)اعتراض کرده&rlm;اند که اگر مسئولیت عدم تصرف امام در امور دینى و دنیوى متوجه خود بشر و افراد آن است چه فرقى میان غیبت جسمانى و مرگ اوست؟و چرا امام دوازدهم مانند افراد دیگر بطور طبیعى از جهان نرفته است تا اشکال و اعتراض امر غیر طبیعى و خارق العاده حیات طولانى پیش بیاید؟در چنین صورتى خداوند در موقع مقتضى و به هنگام آمادگى مردمان مهدى موعود را با آن صفت و سیرت که هست از میان خاندان علوى برمى&rlm;گزیند و به او اجازه خروج و ظهور مى&rlm;دهد.مانند آن که درباره انبیا نیز چنین شده است و خداوند در موارد مقتضى یکى را برگزیده و مبعوث کرده است.پاسخ این سؤال آن است که شیعه بنا به قانون لطف وجود امام را لازم مى&rlm;داند، امامى که معصوم و عادل باشد.و فوت امام لزوما به این معنى است که خداوند این لطف را از مردم دریغ داشته است و انسانها را بى&rlm;سرپرست به حال خود رها کرده است.این مخالف قواعد عقلى است که در علم کلام مذکور است و مخالف عدل الهى است.پس خداوند آنچه را که بر او لازم بوده است از نصب و تعیین امام معصوم انجام داده است و او را زنده نگاهداشته است تا حجت او بر مردم تمام شود.و مردم در مقام اعتراض نگویند که ما را بدون سرپرست رها کردى و اگر چنین سرپرستى بود ما حتما از او پیروى مى&rlm;کردیم.8)ممکن است اعتراض شود که لازم نبود یک امام در طى قرون و اعصار زنده بماند بلکه هر امامى پس از عمر طبیعى(در حال غیبت)جاى خود را به امام معصوم دیگر مى&rlm;داد و این وضع تا خروج مهدى موعود ادامه مى&rlm;داشت.پاسخ این اعتراض باز در رفتار مردمان است عده&rlm;اى از مردمان در حالى که امامان غایب نبودند و بطور آشکار در میان ایشان زندگى مى&rlm;کردند به نفى و انکار امامت ایشان برمى&rlm;خاستند و به دنبال مدعیان دروغین مى&rlm;رفتند و فرقه&rlm;هاى نوینى بوجود مى&rlm;آوردند.تاریخ فرق و مذاهب پر است از اینگونه نفى&rlm;ها و انکارها و ظهور این گونه مدعیان امامت.اگر در حال ظهور و عدم غیبت چنین بوده است در حال غیبت و استتار چه مى&rlm;شد؟پس وجود یک امام زنده غایب در حال انتظار بهترین و صالحترین وجوه است.علائم ظهور حضرت حجت(عج)را محدثین شیعه به تفصیل ذکر نموده&rlm;اند بعضى از آن علامات مقارن ظهور و همراه با مهدى آشکار مى&rlm;شود و بعضى دیگر قبلا اتفاق مى&rlm;افتد. از جمله آنهاست: خروج سفیانى در شام و قیام یمانى و خروج دجال و دابة الارض و صیحه آسمانى دایر به بشارت نزدیکى ظهور مهدى، و قیام سید حسنى به نام محمد بن حسن و کشته شدن او در مکه بین رکن و مقام و به زمین فرو رفتن لشکر سفیانى بین مدینه و مکه و پیدا شدن دست یا صورت و سینه&rlm;اى در چشمه خورشید و طلوع خورشید از مغرب و خسوف و کسوف بى&rlm;موقع و حساب نشده...که بعض آنها را باید بر سبیل رمز و کنایه تعبیر نمود.در اخبار شیعه است که مهدى روز شنبه دهم محرم در مکه بین رکن و مقام ظهور مى&rlm;کند.او تکیه به دیوار کعبه مى&rlm;دهد و این آیه را با صدایى که به گوش همه مى&rlm;رسد تلاوت مى&rlm;کند: &laquo;بقیة الله خیر لکم إن کنتم مؤمنین&raquo;(هود، 86)او مردم را به بیعت با خود دعوت مى&rlm;کند و شیعیان خاص او که 313 نفرند- و 113 نفر ایشان از ایرانند- از آسیا و افریقا فورا خود را به او مى&rlm;رسانند و با حضرت مهدى(عج)بیعت مى&rlm;کنند.براى اطلاع بیشتر از چگونگى ظهور امام(عج)و فتوحات ایشان و اتفاقات بعدى باید به کتب معتبر شیعى مراجعه نمود.اعتقاد به امام حى قائم و انتظار ظهور او و نیابت فقها از نظر سیاسى و روحانى و فرهنگى نتایج مهمى در تاریخ تشیع داشته است و تکیه&rlm;گاه شیعیان و سبب انسجام و اتحاد جامعه ایشان و زنده ماندن روح انقلاب و مقاومت و قیام در آنان بوده است.این مسأله موجب گردیده است که همیشه عده&rlm;اى در صدد تحصیل علم و وصول به مقام اجتهاد برآیند.مدارس بزرگ شیعه در ایران و عراق و هند و سایر بلاد آسیا و افریقا نه تنها موجب بقا و قوت تشیع بوده بلکه معارف پربار تشیع را آفریده و مشعل دانش و خرد را در تاریکترین ادوار تاریخ روشن نگاه داشته است.مسأله مهدویت در تاریخ اسلام وقایع سیاسى مهمى را بوجود آورده و از صدر اسلام تا زمان حاضر اشخاص بسیارى مدعى مهدویت یا بابیت شده&rlm;اند که از جمله آنها غلام احمد قادیانى(1235 ه.ق.)مؤسس فرقه قادیانى در هند و سید على محمد باب(مقتول 1266 ه.ق. در تبریز)مؤسس فرقه بابى در ایران و محمد احمد معروف به مهدى سودانى(م 1885 م/1302 ه.ق.)در افریقا بوده&rlm;اند.منابع&rlm;وفیات الاعیان، 451/1نور الابصار فى مناقب آل بیت النبى المختار، مؤمن شبلنجى، 161اعیان الشیعة، 44/2، 88بحار الانوار جلد سیزدهم&rlm;الارشاد، شیخ مفیدکتاب الغیبة، شیخ طوسى.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:41:27 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ولادت حضرت علی اکبر (ص) - نسخه کامل</title>
<link>https://aliasghar89.loxblog.com/ولادت-حضرت-علی-اکبر-ص---نسخه-کامل</link>
<guid>https://aliasghar89.loxblog.com/ولادت-حضرت-علی-اکبر-ص---نسخه-کامل</guid>

<description><![CDATA[
مطلبی ولادت حضرت علی اکبر (ص) - نسخه کامل امروز برای کاربران عزیز آماده کردیم
برای مطالعه به ادامه مطلب مراجعه کنید
قسمت اول:
حضرت علی اكبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان، سال33 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود.
پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است.(2)
او از طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم بود . و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد .
ابوالفرج اصفهانی از مغیره روایت كرد: روزی معاویه بن ابی سفیان به اطرافیان و هم نشینان خود گفت: به نظر شما سزاوارترین و شایسته ترین فرد امت به امر خلافت كیست؟ اطرافیان گفتند: جز تو كسی را سزاوارتر به امر خلافت نمی شناسیم! معاویه گفت: این چنین نیست.
بلكه سزاوارترین فرد برای خلافت، علی بن الحسین(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص) می باشد و در وی شجاعت و دلیری بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و فخر و فخامت ثفیف تبلور یافته &nbsp;&nbsp;است. (3)
نقل است روزی علی اكبر(ع) به نزد والی مدینه رفته &nbsp;و از طرف پدر بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او میبرد، در آخر والی مدینه از علی اكبرسئوال كرد نام تو چیست؟ فرمود: علی سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علی آن شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی،  &laquo; ما یُریدُ اَبُوك؟ &raquo; پدرت چه می خواهد، همه اش نام فرزندان را علی می گذارد، این پیغام را علی اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسین (ع) برد، ایشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به&nbsp; من عنایت كند نام همه ی آنها را علی می گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نماید نام همه ی آنها را نیز فاطمه می گذارم.
&nbsp;درباره شخصیت علی اكبر(ع) گفته شد، كه وی جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و صباحت رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. (4)
در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در كتاب خصائص الحسینیه آمده است: اباعبدالله الحسین هنگامی كه علی اكبر را به میدان می فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:
 &laquo; یا قوم، هولاءِ&nbsp; قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، كه شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می كردیم.
بنا به نقل ابوالفرج اصفهانی، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومین خلیفه راشدین) دیده به جهان گشود.(5)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
این قول مبتنی بر این است كه وی به هنگام شهادت بیست و پنج ساله بود. در برخی روایات هم سن ایشان را 28 ساله ذكر كرده اند، وی در مكتب جدش امام علی بن ابی طالب (ع) و در دامن مهرانگیز&nbsp; پدرش امام حسین(ع) در مدینه و كوفه تربیت و رشد و كمال یافت.
امام حسین (ع) در تربیت وی و آموزش&nbsp; قرآن ومعارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگیخت.
به هر روی علی اكبر(ع) در ماجرای عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسین(ع)بود و با دشمنانش به سختی مبارزه می كرد. شیخ جعفر شوشتری در خصائص نقل می كند: هنگامی كه اباعبد الله الحسین علیه السلام در كاروان خود حركت به سمت كربلا می كرد، حالتی به حضرت(ع) دست داد بنام نومیه و در آن حالت مكاشفه ای برای حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت كه خارج شد استرجاع كرد: و فرمود: &laquo;انا لله و انا الیه راجعون &raquo; علی اكبر(ع) در كنار پدر بود، و می دانست امام بیهوده كلامی را به زبان نمی راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودی؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان دیدم این كاروان می رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علی اكبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: آری ما بر حق هستیم. علی اكبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باكی نداریم،
گفتنی است، با این كه حضرت علی اكبر(ع) به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است، با این حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثفیف نكرد، بلكه هاشمی بدون و انتساب به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود:
أنا عَلی بن الحسین بن عَلی نحن&nbsp; بیت الله آولی یا لنبیّ
أضربكَم با لسّیف حتّی یَنثنی ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ
وَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی تَاللهِ لا یَحكُمُ فینا ابنُ الدّعی
وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز آمده است:السَّلامُ علیكَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل. (7)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
علی اكبر(ع) درنبرد روز عاشورا دویست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانید و سرانجاممرّه بن منقذ عبدی بر فرق مباركش ضربتی زد و او را به شدت زخمی نمود. آن گاه سایر دشمنان، جرأت و جسارت پیدا كرده&nbsp; و به آن حضرت هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوك نیزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانیدند.
&nbsp;
امام حسین(ع) در شهادتش بسیار اندوهناك و متأثر گردید و در فراقش فراوان گریست و هنگامی كه سر خونین اش را در بغل گرفت، فرمود: ولدی علی عَلَی الدّنیا بعدك العفا.(8)(فرزندم علی ،دیگر بعد از تو اف بر این دنیا)
در مورد سنّ شریف وی به هنگام شهادت، اختلاف است. برخی می گویند هجده ساله، برخی می گویند نوزده ساله&nbsp; و عده ای هم می گویند بیست و پنج ساله بود.(9)
اما از این كه وی از امام زین العابدین(ع)، فرزند دیگر امام حسین(ع) بزرگتر یا كوچك تر بود، اتفاقی میان مورخان و سیره نگاران نیست. روایتی از امام زین العابدین(ع) نقل شده كه دلالت دارد بر این كه وی از جهت سن كوچك تر از علی اكبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: كان لی اخ یقال له علیّ اكبر منّی قتله الناس ...(10)
مقبره حضرت علی اكبر علیه السلام&nbsp; در كربلای معلی پایین پای اباعبدالله الحسین علیه السلام است و در سلام زیارت عاشورا منظور از وعلی علی ابن الحسین  ، آقا علی اكبر علیه السلام می باشد.
&nbsp;
پی نوشت ها:
1.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;مستدرك سفینه البحار (علی نمازی)، ج 5، ص 388.
2.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;أعلام النّساء المؤمنات (محمد حسون و امّ علی مشكور)، ص 126؛ مقاتل الطالبین (ابوالفرج اصفهانی)، ص 52.
3.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;مقاتل الطالبین، ص 52؛ منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج 1، ص 373 و ص 464.
4.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;منتهی الامال ، ج 1، ص.
5.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;مقاتل الطالبین، ص 53.
6.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;منتهی الآمال، ج 1، ص 375؛ الارشاد (شیخ مفید)، ص 459.
7.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;منتهی الآمال، ج 1، ص 375.
8.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;همان.
9.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;همان و الارشاد، ص 458.
10. نسب قریش (مصعب عبن عبدالله زبیری)، ص 85، الطبقات الكبری (محمد بن سعد زهری)، ج 5، ص 211.
قسمت دوم:
حضرت علی اکبر (ع) فرزند بزرگ امام حسین در سال 33 هجری قمری در مدینه دیده به جهان گشود.
مادر بزرگوار وی لیلا دختر ابی مره است . لیلا برای امام حسین پسری آورد، رشید، دلیر، زیبا، شبیه ترین کس به رسول خدا ، رویش روی رسول، گفتگویش گفتگوی رسول خدا ، هر کسی که آرزوی دیدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر لیلا می نگریست، تا آنجا که پدر بزرگوارش می فرماید "هرگاه مشتاق دیدار پیامبر می شدیم به چهره او می نگریستیم"؛ به همین جهت روز عاشورا وقتی اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد، امام حسین چهره به آسمان گرفت و گفت " اللهم اشهد علی هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الی رؤیة نبیک نظرنا الیه... " .
حضرت علی اکبر در کربلا حدود 25 سال داشت. برخی راویان سن وی را 18 سال و 20 سال هم گفته اند . او اولین شهید عاشورا از بنی هاشم بود. شجاعت و دلاوری حضرت علی اکبر و رزم آوری و بصیرت دینی و سیاسی او، در سفر کربلا به ویژه در روز عاشورا تجلی کرد. سخنان و فداکاریهای وی نیز به خوبی مؤید این مطلب است .
وقتی امام حسین (ع) از منزلگاه &laquo;قصر بنی مقاتل&raquo; گذشت، روی اسب چشمان او را خوابی ربود و پس از بیداری &laquo;انا لله و انا الیه راجعون&raquo; گفت و سه بار این جمله و حمد الهی را تکرار کرد. حضرت علی اکبر وقتی سبب این حمد را پرسید، حضرت فرمود: در خواب دیدم سواری می گوید این کاروان به سوی مرگ می رود. پرسید: مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: چرا. حضرت علی اکبر گفت: &laquo;فاننا اذن لا نبالی ان نموت محقین&raquo; پس باکی از مرگ در راه حق نداریم !
روز عاشورا پس از شهادت یاران امام، اولین کسی که اجازه میدان طلبید تا جان را فدای دین کند، او بود. اگر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولی از ایثار و روحیه جانبازی او جز این انتظار نبود. وقتی به میدان می رفت، امام حسین در سخنانی سوزناک به آستان الهی، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولی تیغ به رویشان کشیدند، نفرین کرد.
علی اکبر چندین بار به میدان رفت و رزمهای شجاعانه ای با انبوه سپاه دشمن داشت. پس از شهادت، امام حسین صورت بر چهره خونین حضرت علی اکبر نهاد و دشمن را باز هم نفرین کرد . (1)
حضرت علی اکبر (ع) الگوی جوانان
الف - ویژگیهای اخلاقی حضرت علی اکبر علیه السلام
علی در جوانی با ویژگیهای اخلاقی و رفتاری خود نگاه انبوه جوانان را به سوی خود جلب می کرد. آنچه در این فراز از داستان او گفته می شود، نکته هایی است که بی تردید با مطالعه و رد شدن تاثیری بسزا نخواهد داشت، از این رو، باید از سرصبر و تامل بیشتر مطالعه و مرور کنیم و به خاطر بسپاریم.
علی صفات جد خود را می دانست، از این رو، هماره در آینه اخلاق ورفتار او نظر می کرد و خود را بدان صفات می آراست. به هنگام جوانی در میان جمع و با دوستان خود، گشاده رو و شادمان بود ;
ولی در درتنهایی اهل تفکر و همراه با حزن بود. علاقه فراوانی به خلوت با خدای خود و پرداختن به راز و نیاز و گفتگو باخالق هستی داشت. در زندگی آسان گیر، ملایم و خوش خو بود، نگاهش کوتاه می نمودو به روی کسی خیره نمی شد. بیشتر اوقات بر زمین چشم می دوخت و بابینوایان و فقرا که از نظر ظاهری در جامعه و نگاه دنیا طلبان احترام چشمگیری نداشتند. نشست و برخاست می کرد، با آنان همسفره می شد و با دست خود دردهانشان غذا می گذارد. اصالتهای فکری واستواریهای روحی، وی را چنان کرده بود که هیچگاه و از هیچ حاکمی هراس نداشت.
هرگز عیب جویی نمی کرد و از مداحی نابجا و شنیدن چاپلوسی افراددوری می کرد. تمامی انسانها را بندگان خدا می دانست و از تحقیرآنان خود داری می ورزید. در طول عمر خویش به کسی دشنام نداد وناسزا نگفت. از دروغ تنفر داشت و صداقت و راستگویی شیوه همیشه او بود. بخشنده بود و آنچه به دست می آورد، به دیگران بویژه نیازمندان انفاق می کرد. هرگاه کسی هدیه ای به او تقدیم می کرد،با گشاده رویی می پذیرفت. اگر فردی مهمانی داشت و او را دعوت می کرد، می پذیرفت. به عیادت بیماران می رفت، هرچند خانه بیمار دردور افتاده ترین نقطه شهر باشد. در تشییع پیکر مردگان حاضر می شدو هیچ یار از دست رفته ای را تنها نمی گذاشت.
برای همسالان برادری مهربان و برای کودکان پدری پرمحبت بود ومسلمانان را مورد لطف و عطوفت خویش قرار می داد. امور دنیوی واضطراب های مادی او را متزلزل نمی ساخت.
زندگی علی ساده و بی پیرایه بود و در آن از تجمل، اسراف وتبذیر اثری دیده نمی شد. آنان که اخلاقی نیکو و فضایلی شایسته داشتند، همیشه مورد تکریم و احترام وی بودند و خویشاوندان ازصله او بهره مند می شدند. از صبری عظیم برخوردار بود و از هیچ کس توقع و انتظاری نداشت.
در میدان رزم سلحشوری شجاع، نیرومند و پرتوان بود و انبوه دشمن هرگز او را بیمناک نمی ساخت. در اجرای عدالت و دفاع از حق،قاطع و استوار بود. به یاری محرومان و مظلومان می شتافت و دربرابر ظالمان می ایستاد تا حق را به صاحبش برنمی گردانید، آرام نمی گرفت. به دانش اندوزی و فراگیری معارف اهمیت زیادی می داد وهمواره پیروان خود را از جهالت و بی خبری باز می داشت.
به پاکیزگی و آراستگی علاقه ای وافر داشت و این صفت از دوران کودکی در او دیده می شد. از این رو هماره برتمیزی لباس و بدن اهتمام می ورزید.
بسیار فروتن بود و از تکبر نفرت داشت و اکثر اهل جهنم راگردن فرازان و سرکشان می دانست. نه تنها برانسانها بلکه برحیوانات نیز شفقت داشت و با مهربانی و ملایمت و انصاف با آنان رفتار می کرد.
آنان که قیافه ظاهری و سیمای به نور نشسته علی را دیده اند،چهره وی را این گونه ترسیم کرده اند :
قیافه اش بسیار با ابهت بود و چون ماه تابان می درخشید. به زیبایی و پاکیزگی آراسته بود. از چهار شانه بلندتر و ازبلندکوتاهتر. رنگی روشن و به سرخی آمیخته و چشمانی سیاه وگشاده با مژه هایی پرموداشت، گونه هایش هموار و کم گوشت بود،مویش نه بس پیچیده و نه بسیار افتاده می نمود. از سینه تا ناف خط موی بسیار باریک داشت، اندامش متناسب و معتدل و سینه وشانه اش پهن بود.
سرشانه هایش از هم فاصله داشت. پشتی پهن داشت، جز ران و ساق که زیر مفصلهااست، استخوانهای بند دستش کشیده و کفی گشاده وبخشنده داشت. دو پنجه دست و پایش قوی و درشت و انگشتها کشیده وبلند و دو کف پا از زمین برآمده بود. به سرعت راه می رفت وهنگام راه رفتن چنان بود که گویی از زمین سراشیب فرود می آید یااز روی سنگی به نشیب می رود. چون به طرف کسی بر می گشت با تمام بدن بر می گشت. دیده اش فروهشته و نگاهش به زمین بود تا به آسمان.
بینی اش قلمی کشیده و باریک و میانش برآمدگی داشت و نوری ازآن می تافت.
دهانش نه بسیار کوچک و نه بزرگ بود. دندانهای زیبایش سفید،براق و نازک بود. گردنش در صفا و نور و استقامت نقره فام بود،بوی مشک و عنبر از او بلند بود.
پاره ای از مورخان این ویژگیها را برای جد وی نگاشته اند; اماعلی را در این خصوصیات همانند دانسته اند.
... بااین ویژگیهای روشنی آفرین به خوبی می توان او را شناخت،وی علی اکبر پور والای امام حسین(ع)است. جوانی زیبا که همانندجد خود رسول خدا(ص)در سیرت، سپید و در صورت، آسمانی می نمود وهماره یاد و نام پیامبر(ص)از چگونگی سخن گفتن و یا راه رفتن ودیگر برخوردهای اجتماعی اخلاقی او می تراوید. از این رو، امام حسین(ع) او را شبیه ترین مردم حتی نسبت به خود در خلقت وآفرینش، اخلاق و صفات روحی، گفتار و آداب اجتماعی به رسول خدا(ص) معرفی می کرد.
آنان که با صورت دلربای پیامبر(ص)و صدای پرچاذبه آن حضرت آشنا بودند، آنگاه که علی از پشت دیوار زبان به سخن می گشود،گویی صدای رسول اکرم(ص)را می شنیدند.
گاهی که اباعبدالله(ع) برای صوت قرآن جد عزیزش دلتنگ می شد، به علی می فرمود: علی جان! برایم قرآن بخوان تا از آن لذت و بهره برم.
کلام شیرین، بیان روان، ادب بسیار در برابر پدر و مادر، اطاعت بی چون و چرا از مقام ولایت و دلدادگی به حقیقت، برگی دیگر اززندگانی زرین علی اکبر بود. این ویژگیها چون با فروتنی اوهمراه می شد، نگاه تحسین آمیز همگان را به دنبال داشت. (2)
ب- در ساحل فرات
علی درحماسه کربلا، درخششی چشمگیر داشت و با هربار حمله خود،دهها نفر را به خاک هلاکت می انداخت. هنگامی که با 25 سوار به ساحل فرات روانه شد و برای سیصد نفر از خاندان، عیال و اصحاب امام حسین(ع)آب آورد، بسیاری از مسوولان و سرپرستان حفاظت ازفرات را از دم تیغ خود گذراند و پشت دشمن را به لرزه درآورد.
عمویش ابوالفضل(ع) که خود در دلاوری و بی باکی و شجاعت و شهامت،زبانزد همگان بود، به خاطر چنین صفات تابناک، علی را بسیاراحترام می کرد.
قهرمانان تاریخ و دلیرمردان عرصه های نبرد، کمتر از دانش وبینش بهره دارند; زیرا در مسیر رزم و جنگ قرار داشته و فرصت نداشته و یا علاقه کمتری به درس آموزی و دانش آفرینی از خودنشان می دهند; اما علی اکبر، جوانی چند بعدی بود و سطرهای کتاب وجودش با حکمت نگاشته شده بود. چشمه های دانش و دانایی از اعماق وجودش می جوشید. در مجالس گوناگون عالمانه و اندیشمندانه لب به سخن می گشود و به دور از غرور و تکبر مردانه سخن می گفت.
از آنجا که از جد خود رسول خدا(ص)سخنان بسیاری روایت می کرد،به عنوان &laquo;محدث &raquo; شناخته شد.
افزون برصفات ظاهری و باطنی که به طور چشمگیر در وجود حضرت علی اکبر(ع) دیده می شد. کمالات و مقامات معنوی وی نیز دررتبه ای برتر از دیگران قرار داشت.
ماجوانان هرچند از صفات خوبی بهره مند باشیم، گاه توان تحمل سختی ها و ظرفیت رویارویی با مصایب را از دست می دهیم و سنگینی ناملایمات زندگی، تعادل رفتار و گفتارمان را می رباید.
علی اکبر در چنین صحنه های سخت و طاقت سوز، تنها به رضا وتسلیم الهی فکر می کرد و چنان در برابر بلاهای الهی آرام و مطمئن بود که گاه حیرت و شگفتی دیگران را برمی انگیخت. از این رو، درهنگامه دردآلود کربلا به پدر گفت : &laquo; اولسنا علی الحق &raquo; (پدرجان!)آیا ما برحق نیستیم؟
و چون امام فرمود: آری، گفت: در این هنگام، باکی از مرگ نداریم.
این روحیه قوی و صفات شایسته، چنان ابهت و عظمت به علی اکبرداده بود که افزون بردوستان، دشمنان آگاه نیز به برتری هایش اعتقاد و اعتماد داشتند و اعتراف می کردند. معاویه روزی ازاطرافیانش پرسید: &laquo;چه کسی در این زمان برای خلافت مسلمانان بردیگران برتری دارد و برای حکمرانی بر مردم از دیگران سزاوارتر است؟ &raquo;روباه صفتان زشت سیرت که نام و نان خود را در تملق می یافتند،به ستایش خلیفه پرداختند و او را لایق این منصب معرفی کردند.
معاویه گفت: نه چنین نیست :
&laquo; اولی الناس بهذالامر علی بن الحسین بن علی جده رسول الله وفیه شجاعه بنی هاشم و سخاه بنی امیه و رهو ثقیف. &raquo;
شایسته ترین افراد برای امر حکومت، علی اکبر فرزند امام حسین است که جدش رسول خدا(ص)است و جاعت بنی هاشم، سخاوت بنی امیه وزیبایی قبیله ثقیف را در خود جمع کرده است.
فروغ چهره خوبان شعاع طلعت توست کمال حسن تو مدیون این ملاحت توست به خلق و خلق رسول و به منطق نبوی فزون تر از همه کس در جهان شباهت توست به پیکر تو مجسم لطافت روح است عجب بود که در این خاکدانه قامت توست نگار مهر تو غارتگر دل پدر است عیان به چشم سیاهت غم شهادت توست. (3)
مرقد حضرت علی اکبر علیه السلام
حضرت علی اکبر، نزدیکترین شهیدی است که با امام حسین دفن شده است. مدفن او پایین پای اباعبد الله الحسین قرار دارد و به این خاطر ضریح امام شش گوشه است. (4)
جوان کیست؟
جوان کسی است که مرحله ای به نام بلوغ را پشت سر گذاشته و تغییری کلی پیدا کرده است،؛ زیرا از دنیای بدون دغدغه کودکی خارج و به دنیای پرمسئولیت بزرگسالی وارد شده است. جوان شخصی است که دوره پستی و ناتوانی کودکی را پشت سرگذاشته و دوره سستی و ناتوانی دیگری به نام پیری را پیش رو دارد. لذا بهترین، فعال ترین و شاداب ترین دوره عمر هر انسانی دوره جوانی است. (5)
روایاتی در باب جوان و جوانی
پیامبر اکرم (ص): هیچ چیز محبوبتر در نزد خداوند متعال از جوان توبه کننده نیست و هیچ چیز مبغوضتر در نزد خداوند متعال از پیری که مشغول گناه است نمی باشد. (6)
پیامبر اکرم (ص): ای اباذر! هیچ جوانی به خاطر خدا، دنیا و سرگرمی های آن را کنار نگذاشت و جوانی خویش را در راه طاعت خدای پیر نکرد، جز اینکه خداوند پاداش 72 صدیق بسیار راست گو را به او عطا فرماید. (7)
پیامبر اکرم (ص) : بهترین جوانان شما کسی است که به پیران (از لحاظ تجربه و دور اندیشی) شبیه گردد. (8)
حضرت علی(ع): کسی که در کودکی دانش نیاموزد، در بزرگی پیشی نمی گیرد.
حضرت محمد(ص): توبه نیکو است ولی برای جوانان نیکوتر است.
حضرت علی(ع): ای گروه جوانان آبروی خویش را با ادب حفظ کنید و دین خود را با علم و دانش محافظت نمائید.
حضرت علی(ع): دو چیز است که برتری آنها را تنها کسی که آنها را از دست داده باشد می داند. (آن دو عبارت است از) جوانی و عافیت. (9)
امام خمینی ره و جوان و جوانی
از حالا که جوان هستید و قوای جوانی محفوظ است، جدیت کنید به این که هوای نفس را از نفس خودتان خارج کنید.
&laquo; بهار توبه&raquo; ایام جوانی است، که بار گناهان کمتر و کدورت قلبی و ظلمت باطنی ناقصتر و شرایط توبه سهلتر و آسانتر است.
چقدر موجب افتخار است که جوانهای برومندی در مملکت ما، در خدمت اسلامند.
شما جوانان مسلمان لازم است که در تحقیق و بررسی حقایق اسلام، در زمینه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و غیره اصالتهای اسلامی را در نظر گرفته و امتیازاتی که اسلام را از همه مکاتب دیگر جدا می سازد فراموش نکنید.
جوان قلبش لطیف است، ملکوتی است.
مبارزه علمی برای جوانان، زنده کردن روح جستجو و کشف واقعیتها و حقیقتهاست. (10)
جوان در نگاه غربیها
افسوس! اگر جوانان می دانستند و اگر پیران می توانستند. (هنری اشتاین، ادیب فرانسوی )
اشتباه جوانان در این است که فکر می کنند هوش می تواند جای تجربه را بگیرد و اشتباه پیران در این است که خیال می کنند تجربه می تواند جای هوش را بگیرد. (آنا هربرت )
در جوانی، اشتباه های بسیاری را باور می کنیم و در پیری، حقایق زیادی را باورنمی کنیم. (ضرب المثل آلمانی ) (11)
جنبه های مختلف جوانی
جوان و فطرت: جوان در فطرت و سرشت خویش، حق گرا و خداگراست و ویژگی هایی نظیر تمایل به ابتکار و خلاقیت و زیبایی دارد و باید زمینه های رشد این خصوصیات فطری برایش فراهم شود. او هم چون نهالی است که اگر به آن آفتاب، آب و خاک مناسب داده شود، رشد می کند و سالم می ماند و در برابر حوادث طبیعی خم به ابرو نمی آورد و از اصل خود بازگشت نمی کند تا این که همچون درختی تنومند و استوار گردد.
جوان و اندیشه: ای عزیزِ جوان، اندیشه به مانند آسیابی است که اگر گندم در آن بریزند آرد می دهد و اگر کلوخ در آن بریزند گرد و خاک می دهد و اگر هیچ نریزند، چون آسیاب دایم در حرکت است؛ خود را می ساید و از بین می برد و وجود اندیشه لغو می شود. ندانسته فکر کردن و ندانسته تصمیم گرفتن و عمل کردن موجب از بین رفتن کارآیی و ارزش اندیشه می شود. جوانان باید با علم صحیح و آگاهی کامل آینده خود را بسازند و اندیشه را با اهمیت و حیاتی و نه ساده و کم اهمیت تلقی کنند.
جوان و الگوپذیری: عدم آگاهی نسبت به پدیده های اجتماعی و عدم شناخت جوان نسبت به خود و کمال خویش و نبودِ الگوهای پذیرفتنی و وجود الگوهای نامناسب سبب انحراف جوان به سوی مکاتب فکری منحرف و پیروی از آنها می شود و به این ترتیب جوان از اصل خویش دور می شود.
جوان و پیروی از مردان خدا : زمانی که مربیان الهی هدف مقدس خود را، که دهوت به خداپرستی بود، به مردم عرضه می داشتند و مردم را به آیین حق می خواندند، بیشتر کسانی که گِردشان جمع می شدند و دعوتشان را صمیمانه اجابت می کردند جوانان بودند؛ چرا که جوانان سخنان پیامبران را موافق الهام فطری و ندای وجدانی خود می یافتند و آنان را بهترین پاسخگو برای تمنای فضیلت دوستی خویش می دیدند. جوانان با پیروی از مردان الهی، عالی ترین خواهش فطری انسانی خود را ارضا می کردند و از این راه موجبات خوشبختی مادی و معنوی خویش را فراهم می ساختند.
جوان و اندیشه پاکی: جوانان، عاشق حق و حقیقت و علاقه مند به تقدس اند جوان نسبت به نیکی و درستکاری حساسیت مخصوصی دارد و از آن لذت می برد. او در ذهن خود مدینه فاضله ای را ترسیم می کند که در آن تمامی ناپاکی ها از بین می رود.
مورسی دبس می گوید: در حدود پانزده تا هفده سالگی جوانان با ندای تقدس یا شجاعت، به لرزه در می آیند. آرزومند می شوند که جهان را از نو تشکیل دهند، بدی را نابود، و عدالت مطلق را حکم فرما کنند.
جوان و آزادی: از تمایلات سوزانی که با فرا رسیدن دوران جوانی با شدت و نیروی فراوان در نهاد جوانان بیدار می شود و آنان را مجذوب خود می سازد، خواهش آزادی است. انگیزه های جوانی مانند بادی است که برای راندن کشتی سودمند است، اما نباید بادبان کشتی را به حال خود واگذارشت و گرنه آدمی را با خود خواهد کشانید. آزادی بر اساس احساسات، آدمی خواری می کشاند و آزادی بر اساس عقل آدمی را با عزت و کمال هم پیمان می کند. محدود کردن تمنیات و خواهش های نفسانی شرط آزادی عاقلانه، و ثمره آن رسیدن به کمال است.
جوان و فضیلت خواهی: روح جوان خوبی ها را زودتر می پذیرد و به صفات انسانی سریع تر می گراید. امام صادق علیه السلام به یکی از دوستان خود به نام ابی جعفر احول که به نشر تعالیم اسلام مشغول بود، فرمود: تبلیغ خود را به نسل جوان معطوف دار؛ زیرا جوانان زودتر حق را می پذیرند و سریع تر به خیر و صلاح می گرایند. در این حدیث، امام صادق علیه السلام به صفای باطن و فضیلت خواهی نسل جوان تصریح فرمودند و این مطلب اشاره به این دارد که در ایام جوانی میل به فضیلت خواهی در جوانان بیدار می شود.
جمال جوانی: موضوع زیبایی از مسائلی است که همواره مورد توجه اسلام بوده است؛ چرا که خداوند جمیل است و جمال را دوست دارد. جمال دلپذیر و جذاب دوران جوانی، از زیبایی های طبیعی بشر است که در ایام جوانی با فروغ خیره کننده خود جلوه می کند. خودآرایی جوان امری است فطری. او همچنان که به خودآرایی می پردازد و جمال ظاهری را دوست دارد، شیفته فضایل اخلاقی و جمال سیرت هم هست؛ فضایلی چون فتوت، وفای به عهد، عزت نفس، رقت قلب و هزاران فضیلت دیگر. اما ای عزیز آگاه باش که جمال روحانی و سجایای اخلاقی تو چون شعله فروزانی است که اگر به خاموشی بگراید، مانند دسته گلی خواهی بود که با نوارهای رنگارنگ تزیین شده، اما بوی نامطبوع و زننده ای دارد و چنین دسته گلی هیچ گاه مورد پسندن واقع نخواهد شد.
جوان و رفاقت : انسان ها در تمام ادوار زندگی نیازمند دوستی با دیگرانند. آدمی از داشتن همدمی یک دل، احساس مَسرّت می کند و این احساس در جوانان بیشتر است. انتخاب دوست، برای نسل جوان از اساسی ترین مسائل است و دوستان دوران جوانی نقش موثری در خلق و خوی او دارند. دوستی بر اساس عقل و ایمان و مصاحبت با افراد پاک ضمیر آدمی را به کمال می رساند و از دست دادن آن همچون از دست دادن اعضای بدن است، همچنان که دوستی بر اساس احساس و مصاحبت با فرد فاسد، طبیعت آدمی را ناخودآگاه منحرف می سازد و روح شیطانی را جای گزین روح الهی می کند.
نیروی جوانی : مزارع سرسبز و خرم با کوشش جوانان آباد است، چرخ های عظیم صنایع با نیروی قوی جوان در حرکت است، ذخایر طبیعی که در اعماق معادن نهفته است با همت نسل جوان استخراج می شود، پایه های اقتصاد کشورها به نیروی فعال جوانان استوار است، دفاع از مرزها و حفظ استقلال و امنیت ممالک بر عهده نسل جوان است و در نهایت صعود به بالاترین قله های کمال به دست توانای جوان میسر می شود.
جوان و تفریح : تفریح از مسائلی است که آیین اسلام همواره به آن اهمیت داده است. امام علی علیه السلام می فرماید: شادمانی باعث بهجت و انبساط روح و مایه نشاط است. جوان نیروی قدرتمندی در وجود خود دارد که در عرصه های گوناگون از آن استفاده می کند و برای سازماندهی این نیروی با ارزش نیاز به تفریح و پرکردن اوقات فراغت دارد.
جوان و مشکلات جامعه : جوانان به خوبی نشان داده اند که قدرت رفع دشواری ها و مشکلات اجتماعی را دارند و اگر از انرژی آنها به طرز صحیح استفاده شود، قادرند بزرگ ترین موانع موجود بر سر راه جامعه را از میان بردارند. همان گونه که برای حل مسائل نظامی از نیروی جوان بسیجی بهره گرفتیم، برای رفع مشکلات دیگر نظیر مشکلات اقتصادی نیز می توانیم از این نیروی قدرتمند و عظیم کمک بگیریم و امکانات و منابع فراوان موجود در کشور را به کار بگیریم.
جوان و عبادت : از حیله های بزرگ شیطان آن است که انسان را به توبه و پارسا پیشگی در پایان عمر و زمان پیری وعده می دهد و او را به در جوانی غفلت می کشاند و بدین ترتیب هر روز که از عمر می گذرد زنجیرهای شیطانی محکم تر می شود. به همین جهت است که تهذیب نفس و عبادت در جوانی با وجود مکرهای نفسانی و شیطانی دارای ارزش بسیار است. رسول اکرم صلی الله علیه و آله در این باره می فرمایند: برتری کسی که جوانی خدای را عبادت کند بر کسانی که در پیری به عبادت روی می آورند، به سان برتری پیامبران بر سایر مردم است. پس تا جوانی در دست توست، در عمل و در تهذیب نفس کوشش کن.
جوان و خلاقیت : بنابر نظر استرن برگ متداول ترین برداشت از خلاقیت عبارت است از این که فردْ فکری نو و متفاوت ارائه دهد. این پویایی فکری در جوان بیشتر است. او علاقه مند است آثار تازه ای که پر از نشاط و تازگی است خلق کند؛ چه آن که او همه چیز را جوان و تازه و پرنشاط می بیند و با خلق آثار نو می خواهد به مردم ثابت کند که دنیا پر از خوبی هاست.
جوان و مسئولیت پذیری : نقش عظیم جوانان پسر و دختر در شکل گیری انقلاب ما و حفظ آن بسیار مؤثر و تأمل کردنی است. از این رو نادیده گرفتن مسئولیت اجتماعی، سیاسی و فرهنگی این نسل پویا و کودک انگاشتن آنان کار غیر منطقی و ناصوابی است. (12)
جوان در آینه شعر
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را - محمدحسین شهریار (13)




&nbsp;



]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:41:27 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام</title>
<link>https://aliasghar89.loxblog.com/ولادت-حضرت-علی-اکبر-علیه-السلام</link>
<guid>https://aliasghar89.loxblog.com/ولادت-حضرت-علی-اکبر-علیه-السلام</guid>

<description><![CDATA[

از نسل حیدری و دلاورتر از تو نیست  &nbsp;&nbsp; یعنی پس از علی علی اکبرتر از تو نیست  &nbsp;&nbsp; منطق قبول داشت که با خلق و خوی تو  &nbsp;&nbsp; شخصی میان خلق پیمبرتر از تو نیست  &nbsp;&nbsp; "میلاد حضرت علی اکبر علیه السلام مبارک باد"]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:41:27 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>فضائل ماه شعبان</title>
<link>https://aliasghar89.loxblog.com/فضائل-ماه-شعبان</link>
<guid>https://aliasghar89.loxblog.com/فضائل-ماه-شعبان</guid>

<description><![CDATA[

فضیلت ماه شعبانشعبان ماه بسیار شریفى است و به حضرت سید انبیاء صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله منسوب است و آن حضرت این ماه را روزه مى&zwnj;گرفت و به ماه رمضان وصل مى&zwnj;کرد و مى&zwnj;فرمود شعبان، ماه من است هر که یک روز از ماه مرا روزه بگیرد بهشت برای او واجب می&zwnj;شود و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است که چون ماه شعبان فرا می&zwnj;رسید امام زین العابدین علیه السلام اصحاب خود را جمع مى&zwnj;نمود و مى&zwnj;فرمود اى اصحاب من مى&zwnj;دانید این چه ماهى است؟این ماه شعبان است و حضرت رسول صلى الله علیه و آله مى&zwnj;فرمود شعبان ماه من است پس در این ماه براى جلب محبت پیغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود روزه بدارید. به حقّ آن خدایى که جان علىّ بن الحسین به دست قدرت اوست سوگند یاد مى&zwnj;کنم که از پدرم حسین بن على علیه السلام شنیدم که فرمود شنیدم از امیرالمؤمنین علیه السلام که هر که روزه بگیرد در ماه شعبان براى جلب محبّت پیغمبر خدا و تقرّب به سوى خدا؛ خداوند او را دوست می&zwnj;دارد و در روز قیامت کرامت خود را نصیب او می&zwnj;گرداند و بهشت را براى او واجب می&zwnj;کند.
یک صلوات برای تعجیل در ظهور امام زمان (عج) بفرستید.
و ادامه مطلب
شیخ از صفوان جمال روایت کرده که گفت :حضرت صادق علیه السلام به من فرمود کسانى را که در اطراف تو هستند را بر روزه گرفتن در ماه شعبان ترغیب کن. گفتم فدایت شوم مگر در فضیلت آن چیزى هست؟ فرمود: بله همانا که رسول خدا صلى الله علیه و آله هر گاه هلال ماه شعبان را مى&zwnj;دید به مُنادیى امر مى&zwnj;فرمود که در مدینه ندا مى&zwnj;کرد: اى اهل مدینه من رسولم از جانب رسول خدا صلى الله علیه و آله به سوى شما.ایشان مى&zwnj;فرماید آگاه باشید همانا شعبان ماه من است پس خدا رحمت کند کسى را که یارى کند مرا بر ماه من یعنى روزه در آن ماه روزه بگیرد.سپس از حضرت صادق علیه السلام و ایشان از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرد که مى&zwnj;فرمود:از زمانى که شنیدم منادى رسول خدا صلى الله علیه و آله ندا کرد در ماه شعبان، ترک نشد از من روزه شعبان و ترک نخواهد شد از من تا مدتى که حیات دارم ان شاء الله تعالى.سپس مى&zwnj;فرمود که روزه دو ماه شعبان و رمضان توبه و مغفرت از خدا است.اعمال مشترکه ماه شعبان1 - مناجات شعبانیه ، مناجات معروفى است و اهلش به خاطر آن با ماه شعبان مأنوس شده و به همین جهت منتظر و مشتاق این ماه هستند. سزاوار است که این مناجات در تمام ماه خوانده شود.2 - از اعمال مهم در این ماه ، روزه است ؛ به اندازه اى که با حال انسان مناسب باشد. امام صادق (علیه السلام ) فرمود:((کسى که روز اول ماه را روزه بگیرد، حتما وارد بهشت مى شود و کسى که دو روز را روزه بگیرد، خداوند در هر شب و روزى (به چشم رحمت ) به او مى نگرد و در بهشت نیز به این نگاه ادامه مى دهد؛ کسى که سه روز روزه بگیرد، با خداوند در عرش و بهشت او دیدار مى کند.))همچنین روایت شده که در هر روز پنجشنبه ماه شعبان آسمان&zwnj;ها را زینت مى&zwnj;کنند. پس ملائکه عرض مى&zwnj;کنند خداوندا بیامرز روزه&zwnj; داران این روز را و دعاى ایشان را مستجاب گردان و در روایت نبوى آمده است که هر که روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه بگیرد حقّ&zwnj;تعالى بیست حاجت از حوائج دنیا و بیست حاجت از حاجت&zwnj;هاى آخرت او را برآورد.3 - در هر روز از شعبان در هنگام ظهر و در شب نیمه آن صلوات هر روز شعبان که از امام سجاد علیه&zwnj;السلام روایت شده، خوانده شود.4 - هر روز هفتاد مرتبه ذکر &laquo;اَسْتَغْفِرُاللهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ&raquo; گفته شود و همچنین در این ماه صلوات بسیار فرستاده شود .5 - از اعمال مهم این ماه ، عمل کردن به روایت امیرالمؤ منین (علیه السلام ) است که فرمودند:((در هر پنج شنبه از ماه شعبان ، آسمانها زینت شده و آنگاه فرشتگان عرض مى کنند: خداى ما! روزه داران شعبان را ببخش و بیامرز و دعایشان را اجابت فرما!))بنابراین کسى که دو رکعت نماز به جا آورد که در هر رکعت سوره فاتحه را یک بار و توحید را صد بار بخواند و بعد از سلام دادن ، صد بار نیز صلوات بفرستد، خداوند تمام خواسته هاى دینى و دنیایى او را برآورده مى فرماید و کسى که یک روز از آن را روزه بگیرد، خداوند بدن او را بر آتش حرام مى کند.6- هر روز هفتاد مرتبه ذکر &laquo; اَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ&raquo; گفته شود. و در بعضى روایات "الْحَىُّ الْقَیُّومُ" پیش از "الرَّحْمنُ الرَّحیمُ" است و عمل به هر دو خوبست و از روایات استفاده مى&zwnj;شود که بهترین دعاها و ذکرها در این ماه استغفار است و هر کس هر روز در این ماه هفتاد مرتبه استغفار کند مثل آن است که هفتاد هزار مرتبه در ماه&zwnj;هاى دیگر استغفار کند.7- صدقه دادن در این ماه اگرچه به اندازه نصف دانه خرمایى باشد، خوب است و خداوند بدن صدقه دهنده را بر آتش جهنم حرام می&zwnj;کند.از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است که آن حضرت در باب فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان؟ راوى عرض کرد یابن رسول الله چه ثوابی دارد کسى که یک روز از شعبان را روزه بگیرد؟حضرت فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست.عرض کرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست؟ فرمود: صدقه دادن و استغفار . هر کس&nbsp; در ماه شعبان صدقه دهد، خداوند آن صدقه را رشد دهد همچنان که یکى از شما شتر تازه متولد شده&zwnj;ای را تربیت مى&zwnj;کند تا آن که در روز قیامت به صدقه دهنده برسد در حالتى که به اندازه کوه اُحُد شده باشد.8- در کل این ماه هزار بار ذکر &laquo; لا اِلهَ اِلا اللهُ وَلا نَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ &raquo; را که ثواب بسیار دارد؛ گفته شود.از جمله آن که عبادت هزار ساله در نامه عملش نوشته شود. 
&laquo;التماس دعای فرج&raquo;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:41:27 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تولبار سایت وبلاگ علی اصغر</title>
<link>https://aliasghar89.loxblog.com/تولبار-سایت-وبلاگ-علی-اصغر</link>
<guid>https://aliasghar89.loxblog.com/تولبار-سایت-وبلاگ-علی-اصغر</guid>

<description><![CDATA[
با استفاده از این تولبار می توانید به مطالب بروز سایت استفاده کنید
برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید
این تولباز به صورت اتوماتیک و با تایید شما نصب می شود و لطفا تمامی موارد نصب تولبار را انجام دهید.
این تولبار روی مرورگر Internet Explorer - Mozilla Firefox - Google Chrome نصب می شود
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:41:27 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگینامه حضرت علی اکبر علیه السلام - نسخه کامل</title>
<link>https://aliasghar89.loxblog.com/زندگینامه-حضرت-علی-اکبر-علیه-السلام---نسخه-کامل</link>
<guid>https://aliasghar89.loxblog.com/زندگینامه-حضرت-علی-اکبر-علیه-السلام---نسخه-کامل</guid>

<description><![CDATA[
زندگینامه حضرت علی اکبر علیه السلام - نسخه کامل را برای شما آماده کردیم.

برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید:
&nbsp;
 زندگینامه حضرت علی اکبر علیه السلام 
حضرت علی اکبر (ع) فرزند بزرگ امام حسین در سال 33 هجری قمری در مدینه دیده به جهان گشود.
مادر بزرگوار وی لیلا دختر ابی مره است . لیلا برای امام حسین پسری آورد، رشید، دلیر، زیبا، شبیه ترین کس به رسول خدا ، رویش روی رسول، گفتگویش گفتگوی رسول خدا ، هر کسی که آرزوی دیدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر لیلا می نگریست، تا آنجا که پدر بزرگوارش می فرماید "هرگاه مشتاق دیدار پیامبر می شدیم به چهره او می نگریستیم"؛ به همین جهت روز عاشورا وقتی اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد، امام حسین چهره به آسمان گرفت و گفت " اللهم اشهد علی هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الی رؤیة نبیک نظرنا الیه... " .
حضرت علی اکبر در کربلا حدود 25 سال داشت. برخی راویان سن وی را 18 سال و 20 سال هم گفته اند . او اولین شهید عاشورا از بنی هاشم بود. شجاعت و دلاوری حضرت علی اکبر و رزم آوری و بصیرت دینی و سیاسی او، در سفر کربلا به ویژه در روز عاشورا تجلی کرد. سخنان و فداکاریهای وی نیز به خوبی مؤید این مطلب است .
وقتی امام حسین (ع) از منزلگاه &laquo;قصر بنی مقاتل&raquo; گذشت، روی اسب چشمان او را خوابی ربود و پس از بیداری &laquo;انا لله و انا الیه راجعون&raquo; گفت و سه بار این جمله و حمد الهی را تکرار کرد. حضرت علی اکبر وقتی سبب این حمد را پرسید، حضرت فرمود: در خواب دیدم سواری می گوید این کاروان به سوی مرگ می رود. پرسید: مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: چرا. حضرت علی اکبر گفت: &laquo;فاننا اذن لا نبالی ان نموت محقین&raquo; پس باکی از مرگ در راه حق نداریم !
روز عاشورا پس از شهادت یاران امام، اولین کسی که اجازه میدان طلبید تا جان را فدای دین کند، او بود. اگر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولی از ایثار و روحیه جانبازی او جز این انتظار نبود. وقتی به میدان می رفت، امام حسین در سخنانی سوزناک به آستان الهی، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولی تیغ به رویشان کشیدند، نفرین کرد.
علی اکبر چندین بار به میدان رفت و رزمهای شجاعانه ای با انبوه سپاه دشمن داشت. پس از شهادت، امام حسین صورت بر چهره خونین حضرت علی اکبر نهاد و دشمن را باز هم نفرین کرد . (1)
 حضرت علی اکبر (ع) الگوی جوانان 
 الف - ویژگیهای اخلاقی حضرت علی اکبر علیه السلام 
علی در جوانی با ویژگیهای اخلاقی و رفتاری خود نگاه انبوه جوانان را به سوی خود جلب می کرد. آنچه در این فراز از داستان او گفته می شود، نکته هایی است که بی تردید با مطالعه و رد شدن تاثیری بسزا نخواهد داشت، از این رو، باید از سرصبر و تامل بیشتر مطالعه و مرور کنیم و به خاطر بسپاریم.
علی صفات جد خود را می دانست، از این رو، هماره در آینه اخلاق ورفتار او نظر می کرد و خود را بدان صفات می آراست. به هنگام جوانی در میان جمع و با دوستان خود، گشاده رو و شادمان بود ;
ولی در درتنهایی اهل تفکر و همراه با حزن بود. علاقه فراوانی به خلوت با خدای خود و پرداختن به راز و نیاز و گفتگو باخالق هستی داشت. در زندگی آسان گیر، ملایم و خوش خو بود، نگاهش کوتاه می نمودو به روی کسی خیره نمی شد. بیشتر اوقات بر زمین چشم می دوخت و بابینوایان و فقرا که از نظر ظاهری در جامعه و نگاه دنیا طلبان احترام چشمگیری نداشتند. نشست و برخاست می کرد، با آنان همسفره می شد و با دست خود دردهانشان غذا می گذارد. اصالتهای فکری واستواریهای روحی، وی را چنان کرده بود که هیچگاه و از هیچ حاکمی هراس نداشت.
هرگز عیب جویی نمی کرد و از مداحی نابجا و شنیدن چاپلوسی افراددوری می کرد. تمامی انسانها را بندگان خدا می دانست و از تحقیرآنان خود داری می ورزید. در طول عمر خویش به کسی دشنام نداد وناسزا نگفت. از دروغ تنفر داشت و صداقت و راستگویی شیوه همیشه او بود. بخشنده بود و آنچه به دست می آورد، به دیگران بویژه نیازمندان انفاق می کرد. هرگاه کسی هدیه ای به او تقدیم می کرد،با گشاده رویی می پذیرفت. اگر فردی مهمانی داشت و او را دعوت می کرد، می پذیرفت. به عیادت بیماران می رفت، هرچند خانه بیمار دردور افتاده ترین نقطه شهر باشد. در تشییع پیکر مردگان حاضر می شدو هیچ یار از دست رفته ای را تنها نمی گذاشت.
برای همسالان برادری مهربان و برای کودکان پدری پرمحبت بود ومسلمانان را مورد لطف و عطوفت خویش قرار می داد. امور دنیوی واضطراب های مادی او را متزلزل نمی ساخت.
زندگی علی ساده و بی پیرایه بود و در آن از تجمل، اسراف وتبذیر اثری دیده نمی شد. آنان که اخلاقی نیکو و فضایلی شایسته داشتند، همیشه مورد تکریم و احترام وی بودند و خویشاوندان ازصله او بهره مند می شدند. از صبری عظیم برخوردار بود و از هیچ کس توقع و انتظاری نداشت.
در میدان رزم سلحشوری شجاع، نیرومند و پرتوان بود و انبوه دشمن هرگز او را بیمناک نمی ساخت. در اجرای عدالت و دفاع از حق،قاطع و استوار بود. به یاری محرومان و مظلومان می شتافت و دربرابر ظالمان می ایستاد تا حق را به صاحبش برنمی گردانید، آرام نمی گرفت. به دانش اندوزی و فراگیری معارف اهمیت زیادی می داد وهمواره پیروان خود را از جهالت و بی خبری باز می داشت.
به پاکیزگی و آراستگی علاقه ای وافر داشت و این صفت از دوران کودکی در او دیده می شد. از این رو هماره برتمیزی لباس و بدن اهتمام می ورزید.
بسیار فروتن بود و از تکبر نفرت داشت و اکثر اهل جهنم راگردن فرازان و سرکشان می دانست. نه تنها برانسانها بلکه برحیوانات نیز شفقت داشت و با مهربانی و ملایمت و انصاف با آنان رفتار می کرد.
آنان که قیافه ظاهری و سیمای به نور نشسته علی را دیده اند،چهره وی را این گونه ترسیم کرده اند :
قیافه اش بسیار با ابهت بود و چون ماه تابان می درخشید. به زیبایی و پاکیزگی آراسته بود. از چهار شانه بلندتر و ازبلندکوتاهتر. رنگی روشن و به سرخی آمیخته و چشمانی سیاه وگشاده با مژه هایی پرموداشت، گونه هایش هموار و کم گوشت بود،مویش نه بس پیچیده و نه بسیار افتاده می نمود. از سینه تا ناف خط موی بسیار باریک داشت، اندامش متناسب و معتدل و سینه وشانه اش پهن بود.
سرشانه هایش از هم فاصله داشت. پشتی پهن داشت، جز ران و ساق که زیر مفصلهااست، استخوانهای بند دستش کشیده و کفی گشاده وبخشنده داشت. دو پنجه دست و پایش قوی و درشت و انگشتها کشیده وبلند و دو کف پا از زمین برآمده بود. به سرعت راه می رفت وهنگام راه رفتن چنان بود که گویی از زمین سراشیب فرود می آید یااز روی سنگی به نشیب می رود. چون به طرف کسی بر می گشت با تمام بدن بر می گشت. دیده اش فروهشته و نگاهش به زمین بود تا به آسمان.
بینی اش قلمی کشیده و باریک و میانش برآمدگی داشت و نوری ازآن می تافت.
دهانش نه بسیار کوچک و نه بزرگ بود. دندانهای زیبایش سفید،براق و نازک بود. گردنش در صفا و نور و استقامت نقره فام بود،بوی مشک و عنبر از او بلند بود.
پاره ای از مورخان این ویژگیها را برای جد وی نگاشته اند; اماعلی را در این خصوصیات همانند دانسته اند.
... بااین ویژگیهای روشنی آفرین به خوبی می توان او را شناخت،وی علی اکبر پور والای امام حسین(ع)است. جوانی زیبا که همانندجد خود رسول خدا(ص)در سیرت، سپید و در صورت، آسمانی می نمود وهماره یاد و نام پیامبر(ص)از چگونگی سخن گفتن و یا راه رفتن ودیگر برخوردهای اجتماعی اخلاقی او می تراوید. از این رو، امام حسین(ع) او را شبیه ترین مردم حتی نسبت به خود در خلقت وآفرینش، اخلاق و صفات روحی، گفتار و آداب اجتماعی به رسول خدا(ص) معرفی می کرد.
آنان که با صورت دلربای پیامبر(ص)و صدای پرچاذبه آن حضرت آشنا بودند، آنگاه که علی از پشت دیوار زبان به سخن می گشود،گویی صدای رسول اکرم(ص)را می شنیدند.
گاهی که اباعبدالله(ع) برای صوت قرآن جد عزیزش دلتنگ می شد، به علی می فرمود: علی جان! برایم قرآن بخوان تا از آن لذت و بهره برم.
کلام شیرین، بیان روان، ادب بسیار در برابر پدر و مادر، اطاعت بی چون و چرا از مقام ولایت و دلدادگی به حقیقت، برگی دیگر اززندگانی زرین علی اکبر بود. این ویژگیها چون با فروتنی اوهمراه می شد، نگاه تحسین آمیز همگان را به دنبال داشت. (2)
 ب- در ساحل فرات 
علی درحماسه کربلا، درخششی چشمگیر داشت و با هربار حمله خود،دهها نفر را به خاک هلاکت می انداخت. هنگامی که با 25 سوار به ساحل فرات روانه شد و برای سیصد نفر از خاندان، عیال و اصحاب امام حسین(ع)آب آورد، بسیاری از مسوولان و سرپرستان حفاظت ازفرات را از دم تیغ خود گذراند و پشت دشمن را به لرزه درآورد.
عمویش ابوالفضل(ع) که خود در دلاوری و بی باکی و شجاعت و شهامت،زبانزد همگان بود، به خاطر چنین صفات تابناک، علی را بسیاراحترام می کرد.
قهرمانان تاریخ و دلیرمردان عرصه های نبرد، کمتر از دانش وبینش بهره دارند; زیرا در مسیر رزم و جنگ قرار داشته و فرصت نداشته و یا علاقه کمتری به درس آموزی و دانش آفرینی از خودنشان می دهند; اما علی اکبر، جوانی چند بعدی بود و سطرهای کتاب وجودش با حکمت نگاشته شده بود. چشمه های دانش و دانایی از اعماق وجودش می جوشید. در مجالس گوناگون عالمانه و اندیشمندانه لب به سخن می گشود و به دور از غرور و تکبر مردانه سخن می گفت.
از آنجا که از جد خود رسول خدا(ص)سخنان بسیاری روایت می کرد،به عنوان &laquo;محدث &raquo; شناخته شد.
افزون برصفات ظاهری و باطنی که به طور چشمگیر در وجود حضرت علی اکبر(ع) دیده می شد. کمالات و مقامات معنوی وی نیز دررتبه ای برتر از دیگران قرار داشت.
ماجوانان هرچند از صفات خوبی بهره مند باشیم، گاه توان تحمل سختی ها و ظرفیت رویارویی با مصایب را از دست می دهیم و سنگینی ناملایمات زندگی، تعادل رفتار و گفتارمان را می رباید.
علی اکبر در چنین صحنه های سخت و طاقت سوز، تنها به رضا وتسلیم الهی فکر می کرد و چنان در برابر بلاهای الهی آرام و مطمئن بود که گاه حیرت و شگفتی دیگران را برمی انگیخت. از این رو، درهنگامه دردآلود کربلا به پدر گفت : &laquo; اولسنا علی الحق &raquo; (پدرجان!)آیا ما برحق نیستیم؟
و چون امام فرمود: آری، گفت: در این هنگام، باکی از مرگ نداریم.
این روحیه قوی و صفات شایسته، چنان ابهت و عظمت به علی اکبرداده بود که افزون بردوستان، دشمنان آگاه نیز به برتری هایش اعتقاد و اعتماد داشتند و اعتراف می کردند. معاویه روزی ازاطرافیانش پرسید: &laquo;چه کسی در این زمان برای خلافت مسلمانان بردیگران برتری دارد و برای حکمرانی بر مردم از دیگران سزاوارتر است؟ &raquo;روباه صفتان زشت سیرت که نام و نان خود را در تملق می یافتند،به ستایش خلیفه پرداختند و او را لایق این منصب معرفی کردند.
معاویه گفت: نه چنین نیست :
&laquo; اولی الناس بهذالامر علی بن الحسین بن علی جده رسول الله وفیه شجاعه بنی هاشم و سخاه بنی امیه و رهو ثقیف. &raquo;
شایسته ترین افراد برای امر حکومت، علی اکبر فرزند امام حسین است که جدش رسول خدا(ص)است و جاعت بنی هاشم، سخاوت بنی امیه وزیبایی قبیله ثقیف را در خود جمع کرده است.
فروغ چهره خوبان شعاع طلعت توست کمال حسن تو مدیون این ملاحت توست به خلق و خلق رسول و به منطق نبوی فزون تر از همه کس در جهان شباهت توست به پیکر تو مجسم لطافت روح است عجب بود که در این خاکدانه قامت توست نگار مهر تو غارتگر دل پدر است عیان به چشم سیاهت غم شهادت توست. (3)
 مرقد حضرت علی اکبر علیه السلام 
حضرت علی اکبر، نزدیکترین شهیدی است که با امام حسین دفن شده است. مدفن او پایین پای اباعبد الله الحسین قرار دارد و به این خاطر ضریح امام شش گوشه است. (4)
 جوان کیست؟ 
جوان کسی است که مرحله ای به نام بلوغ را پشت سر گذاشته و تغییری کلی پیدا کرده است،؛ زیرا از دنیای بدون دغدغه کودکی خارج و به دنیای پرمسئولیت بزرگسالی وارد شده است. جوان شخصی است که دوره پستی و ناتوانی کودکی را پشت سرگذاشته و دوره سستی و ناتوانی دیگری به نام پیری را پیش رو دارد. لذا بهترین، فعال ترین و شاداب ترین دوره عمر هر انسانی دوره جوانی است. (5)
 روایاتی در باب جوان و جوانی 
پیامبر اکرم (ص): هیچ چیز محبوبتر در نزد خداوند متعال از جوان توبه کننده نیست و هیچ چیز مبغوضتر در نزد خداوند متعال از پیری که مشغول گناه است نمی باشد. (6)
پیامبر اکرم (ص): ای اباذر! هیچ جوانی به خاطر خدا، دنیا و سرگرمی های آن را کنار نگذاشت و جوانی خویش را در راه طاعت خدای پیر نکرد، جز اینکه خداوند پاداش 72 صدیق بسیار راست گو را به او عطا فرماید. (7)
پیامبر اکرم (ص) : بهترین جوانان شما کسی است که به پیران (از لحاظ تجربه و دور اندیشی) شبیه گردد. (8)
حضرت علی(ع): کسی که در کودکی دانش نیاموزد، در بزرگی پیشی نمی گیرد.
حضرت محمد(ص): توبه نیکو است ولی برای جوانان نیکوتر است.
حضرت علی(ع): ای گروه جوانان آبروی خویش را با ادب حفظ کنید و دین خود را با علم و دانش محافظت نمائید.
حضرت علی(ع): دو چیز است که برتری آنها را تنها کسی که آنها را از دست داده باشد می داند. (آن دو عبارت است از) جوانی و عافیت. (9)
 امام خمینی ره و جوان و جوانی 
از حالا که جوان هستید و قوای جوانی محفوظ است، جدیت کنید به این که هوای نفس را از نفس خودتان خارج کنید.
&laquo; بهار توبه&raquo; ایام جوانی است، که بار گناهان کمتر و کدورت قلبی و ظلمت باطنی ناقصتر و شرایط توبه سهلتر و آسانتر است.
چقدر موجب افتخار است که جوانهای برومندی در مملکت ما، در خدمت اسلامند.
شما جوانان مسلمان لازم است که در تحقیق و بررسی حقایق اسلام، در زمینه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و غیره اصالتهای اسلامی را در نظر گرفته و امتیازاتی که اسلام را از همه مکاتب دیگر جدا می سازد فراموش نکنید.
جوان قلبش لطیف است، ملکوتی است.
مبارزه علمی برای جوانان، زنده کردن روح جستجو و کشف واقعیتها و حقیقتهاست. (10)
 جوان در نگاه غربیها 
افسوس! اگر جوانان می دانستند و اگر پیران می توانستند. (هنری اشتاین، ادیب فرانسوی )
اشتباه جوانان در این است که فکر می کنند هوش می تواند جای تجربه را بگیرد و اشتباه پیران در این است که خیال می کنند تجربه می تواند جای هوش را بگیرد. (آنا هربرت )
در جوانی، اشتباه های بسیاری را باور می کنیم و در پیری، حقایق زیادی را باورنمی کنیم. (ضرب المثل آلمانی ) (11)
 جنبه های مختلف جوانی 
جوان و فطرت: جوان در فطرت و سرشت خویش، حق گرا و خداگراست و ویژگی هایی نظیر تمایل به ابتکار و خلاقیت و زیبایی دارد و باید زمینه های رشد این خصوصیات فطری برایش فراهم شود. او هم چون نهالی است که اگر به آن آفتاب، آب و خاک مناسب داده شود، رشد می کند و سالم می ماند و در برابر حوادث طبیعی خم به ابرو نمی آورد و از اصل خود بازگشت نمی کند تا این که همچون درختی تنومند و استوار گردد.
جوان و اندیشه: ای عزیزِ جوان، اندیشه به مانند آسیابی است که اگر گندم در آن بریزند آرد می دهد و اگر کلوخ در آن بریزند گرد و خاک می دهد و اگر هیچ نریزند، چون آسیاب دایم در حرکت است؛ خود را می ساید و از بین می برد و وجود اندیشه لغو می شود. ندانسته فکر کردن و ندانسته تصمیم گرفتن و عمل کردن موجب از بین رفتن کارآیی و ارزش اندیشه می شود. جوانان باید با علم صحیح و آگاهی کامل آینده خود را بسازند و اندیشه را با اهمیت و حیاتی و نه ساده و کم اهمیت تلقی کنند.
جوان و الگوپذیری: عدم آگاهی نسبت به پدیده های اجتماعی و عدم شناخت جوان نسبت به خود و کمال خویش و نبودِ الگوهای پذیرفتنی و وجود الگوهای نامناسب سبب انحراف جوان به سوی مکاتب فکری منحرف و پیروی از آنها می شود و به این ترتیب جوان از اصل خویش دور می شود.
جوان و پیروی از مردان خدا : زمانی که مربیان الهی هدف مقدس خود را، که دهوت به خداپرستی بود، به مردم عرضه می داشتند و مردم را به آیین حق می خواندند، بیشتر کسانی که گِردشان جمع می شدند و دعوتشان را صمیمانه اجابت می کردند جوانان بودند؛ چرا که جوانان سخنان پیامبران را موافق الهام فطری و ندای وجدانی خود می یافتند و آنان را بهترین پاسخگو برای تمنای فضیلت دوستی خویش می دیدند. جوانان با پیروی از مردان الهی، عالی ترین خواهش فطری انسانی خود را ارضا می کردند و از این راه موجبات خوشبختی مادی و معنوی خویش را فراهم می ساختند.
جوان و اندیشه پاکی: جوانان، عاشق حق و حقیقت و علاقه مند به تقدس اند جوان نسبت به نیکی و درستکاری حساسیت مخصوصی دارد و از آن لذت می برد. او در ذهن خود مدینه فاضله ای را ترسیم می کند که در آن تمامی ناپاکی ها از بین می رود.
مورسی دبس می گوید: در حدود پانزده تا هفده سالگی جوانان با ندای تقدس یا شجاعت، به لرزه در می آیند. آرزومند می شوند که جهان را از نو تشکیل دهند، بدی را نابود، و عدالت مطلق را حکم فرما کنند.
جوان و آزادی: از تمایلات سوزانی که با فرا رسیدن دوران جوانی با شدت و نیروی فراوان در نهاد جوانان بیدار می شود و آنان را مجذوب خود می سازد، خواهش آزادی است. انگیزه های جوانی مانند بادی است که برای راندن کشتی سودمند است، اما نباید بادبان کشتی را به حال خود واگذارشت و گرنه آدمی را با خود خواهد کشانید. آزادی بر اساس احساسات، آدمی خواری می کشاند و آزادی بر اساس عقل آدمی را با عزت و کمال هم پیمان می کند. محدود کردن تمنیات و خواهش های نفسانی شرط آزادی عاقلانه، و ثمره آن رسیدن به کمال است.
جوان و فضیلت خواهی: روح جوان خوبی ها را زودتر می پذیرد و به صفات انسانی سریع تر می گراید. امام صادق علیه السلام به یکی از دوستان خود به نام ابی جعفر احول که به نشر تعالیم اسلام مشغول بود، فرمود: تبلیغ خود را به نسل جوان معطوف دار؛ زیرا جوانان زودتر حق را می پذیرند و سریع تر به خیر و صلاح می گرایند. در این حدیث، امام صادق علیه السلام به صفای باطن و فضیلت خواهی نسل جوان تصریح فرمودند و این مطلب اشاره به این دارد که در ایام جوانی میل به فضیلت خواهی در جوانان بیدار می شود.
جمال جوانی: موضوع زیبایی از مسائلی است که همواره مورد توجه اسلام بوده است؛ چرا که خداوند جمیل است و جمال را دوست دارد. جمال دلپذیر و جذاب دوران جوانی، از زیبایی های طبیعی بشر است که در ایام جوانی با فروغ خیره کننده خود جلوه می کند. خودآرایی جوان امری است فطری. او همچنان که به خودآرایی می پردازد و جمال ظاهری را دوست دارد، شیفته فضایل اخلاقی و جمال سیرت هم هست؛ فضایلی چون فتوت، وفای به عهد، عزت نفس، رقت قلب و هزاران فضیلت دیگر. اما ای عزیز آگاه باش که جمال روحانی و سجایای اخلاقی تو چون شعله فروزانی است که اگر به خاموشی بگراید، مانند دسته گلی خواهی بود که با نوارهای رنگارنگ تزیین شده، اما بوی نامطبوع و زننده ای دارد و چنین دسته گلی هیچ گاه مورد پسندن واقع نخواهد شد.
جوان و رفاقت : انسان ها در تمام ادوار زندگی نیازمند دوستی با دیگرانند. آدمی از داشتن همدمی یک دل، احساس مَسرّت می کند و این احساس در جوانان بیشتر است. انتخاب دوست، برای نسل جوان از اساسی ترین مسائل است و دوستان دوران جوانی نقش موثری در خلق و خوی او دارند. دوستی بر اساس عقل و ایمان و مصاحبت با افراد پاک ضمیر آدمی را به کمال می رساند و از دست دادن آن همچون از دست دادن اعضای بدن است، همچنان که دوستی بر اساس احساس و مصاحبت با فرد فاسد، طبیعت آدمی را ناخودآگاه منحرف می سازد و روح شیطانی را جای گزین روح الهی می کند.
نیروی جوانی : مزارع سرسبز و خرم با کوشش جوانان آباد است، چرخ های عظیم صنایع با نیروی قوی جوان در حرکت است، ذخایر طبیعی که در اعماق معادن نهفته است با همت نسل جوان استخراج می شود، پایه های اقتصاد کشورها به نیروی فعال جوانان استوار است، دفاع از مرزها و حفظ استقلال و امنیت ممالک بر عهده نسل جوان است و در نهایت صعود به بالاترین قله های کمال به دست توانای جوان میسر می شود.
جوان و تفریح : تفریح از مسائلی است که آیین اسلام همواره به آن اهمیت داده است. امام علی علیه السلام می فرماید: شادمانی باعث بهجت و انبساط روح و مایه نشاط است. جوان نیروی قدرتمندی در وجود خود دارد که در عرصه های گوناگون از آن استفاده می کند و برای سازماندهی این نیروی با ارزش نیاز به تفریح و پرکردن اوقات فراغت دارد.
&nbsp;
جوان و مشکلات جامعه : جوانان به خوبی نشان داده اند که قدرت رفع دشواری ها و مشکلات اجتماعی را دارند و اگر از انرژی آنها به طرز صحیح استفاده شود، قادرند بزرگ ترین موانع موجود بر سر راه جامعه را از میان بردارند. همان گونه که برای حل مسائل نظامی از نیروی جوان بسیجی بهره گرفتیم، برای رفع مشکلات دیگر نظیر مشکلات اقتصادی نیز می توانیم از این نیروی قدرتمند و عظیم کمک بگیریم و امکانات و منابع فراوان موجود در کشور را به کار بگیریم.
جوان و عبادت : از حیله های بزرگ شیطان آن است که انسان را به توبه و پارسا پیشگی در پایان عمر و زمان پیری وعده می دهد و او را به در جوانی غفلت می کشاند و بدین ترتیب هر روز که از عمر می گذرد زنجیرهای شیطانی محکم تر می شود. به همین جهت است که تهذیب نفس و عبادت در جوانی با وجود مکرهای نفسانی و شیطانی دارای ارزش بسیار است. رسول اکرم صلی الله علیه و آله در این باره می فرمایند: برتری کسی که جوانی خدای را عبادت کند بر کسانی که در پیری به عبادت روی می آورند، به سان برتری پیامبران بر سایر مردم است. پس تا جوانی در دست توست، در عمل و در تهذیب نفس کوشش کن.
جوان و خلاقیت : بنابر نظر استرن برگ متداول ترین برداشت از خلاقیت عبارت است از این که فردْ فکری نو و متفاوت ارائه دهد. این پویایی فکری در جوان بیشتر است. او علاقه مند است آثار تازه ای که پر از نشاط و تازگی است خلق کند؛ چه آن که او همه چیز را جوان و تازه و پرنشاط می بیند و با خلق آثار نو می خواهد به مردم ثابت کند که دنیا پر از خوبی هاست.
جوان و مسئولیت پذیری : نقش عظیم جوانان پسر و دختر در شکل گیری انقلاب ما و حفظ آن بسیار مؤثر و تأمل کردنی است. از این رو نادیده گرفتن مسئولیت اجتماعی، سیاسی و فرهنگی این نسل پویا و کودک انگاشتن آنان کار غیر منطقی و ناصوابی است. (12)
 جوان در آینه شعر 
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
&nbsp; نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را (محمدحسین شهریار ( (13)
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:41:27 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>شهادت امام هادی علیه السلام</title>
<link>https://aliasghar89.loxblog.com/شهادت-امام-هادی-علیه-السلام</link>
<guid>https://aliasghar89.loxblog.com/شهادت-امام-هادی-علیه-السلام</guid>

<description><![CDATA[

امام علي النقي (هادي) ـ عليه السّلام ـ امام دهم شيعيان جهان است که در نيمه ذي حجه سال 212 هـ. ق در شهر صريا (حومه مدينه) به دنيا آمد. پدرش امام جواد ـ عليه السّلام ـ و مادر گراميش سمانه نام دارد.حضرت امام هادي ـ عليه السّلام ـ در 8 سالگي پس از شهادت پدر بزرگوارشان عهده دار مقام امامت گرديد و پس از 33 سال امامت در سن 41 سالگي در سامرا در زمان خلافت معتز به شهادت رسيدند.
برای مطالعه بیشتر به ادامه مطلب مراجعه کنید...
امام علي النقي (هادي) ـ عليه السّلام ـ امام دهم شيعيان جهان است که در نيمه ذي حجه سال 212 هـ. ق در شهر صريا (حومه مدينه) به دنيا آمد. پدرش امام جواد ـ عليه السّلام ـ و مادر گراميش سمانه نام دارد.[1]&nbsp;حضرت امام هادي ـ عليه السّلام ـ در 8 سالگي پس از شهادت پدر بزرگوارشان عهده دار مقام امامت گرديد و پس از 33 سال امامت در سن 41 سالگي در سامرا در زمان خلافت معتز به شهادت رسيدند.[2]&nbsp;امامت امام هادي ـ عليه السّلام ـ مقارن با خلافت 6 خليفه عباسي بود. مقارن بود با 7 سال باقيمانده از خلافت معتصم برادر مأمون، با واثق پسر معتصم به مدت 5 سال، متوکل برادر واثق 16 سال، منتصر پسر متوکل به مدت 6 ماه، مستعين پسر عموي منتصر 4 سال و معتز پسر ديگر متوکل که سه سال خلافت کرد. امام هادي پس از گذشت يک سال از خلافت معتز در سامرا مسموم شده و به شهادت رسيد و جسم پاک حضرت در سامرا در خانه مسکوني حضرت مدفون گرديد.[3]&nbsp;نکته مهم در شهادت امام هادي ـ عليه السّلام ـ اين است که حضرت در سامراء به شدت تحت نظر بود و به خاطر کنترل بسيار شديد و خفقان حاکم و منع دوستان و شيعيان از ديدار با حضرت و عقوبت سخت متخلفين&raquo;[4]&nbsp;حتي نزديکترين ياران امام نيز از حال و وضع امام بي خبر يا بسيار کم اطلاع بودند. و به همين دليل است که منابع اشاره دقيقي به نحوه شهادت امام ندارد. منابع فقط شهادت حضرت در زمان معتز را ذکر کرده اند بدون ذکر زمان دستور خليفه به مسموم کردن و اينکه چه کساني مأمور اين جنايت شدند و چه زماني اين عمل پليد از آنان سر زد و حتي در روز شهادت حضرت هم اتفاق نظر نيست.[5]&nbsp;امام هادي ـ عليه السّلام ـ در طول دوران امامت خود از سرکشان و حاکمان فاسد بني عباس رنجها و محنت هاي زيادي کشيد &laquo;و در اين ميان متوکل در ظلم و ستم به حضرت و سنگدلي گوي سبقت را از ديگران ربود&raquo;.&nbsp;&laquo;متوکل وجود امام هادي ـ عليه السّلام ـ را خطر بزرگي براي حکومت خويش احساس مي کرد، لذا تصميم گرفت تا با دو روش هم زمان در يک اقدام از بحراني تر شدن اوضاع جلوگيري کند. يکي حمله به ياران امام و نابود کردن آثار شيعيان تا حدي که قبر مطهر امام حسين ـ عليه السّلام ـ را نيز تخريب کرد و دوم دور کردن امام از مدينه که پايگاه سازمان تشيع بود.[6]&nbsp;&laquo;عبدالله بن محمد فرماندار مدينه از دشمنان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ بود و از امام نزد متوکل سعايت مي کرد و پيوسته قصد آزار آن جناب را داشت. امام هادي ـ عليه السّلام ـ در نامه اي به متوکل سعايت و دروغگويي او را ياد آوري کرد ولي متوکل که زمينه را براي تبعيد امام از مدينه و تحت نظر گرفتن مناسب مي ديد در نامه اي ظاهرا محترمانه از حضرت خواست به سامرا بيايد&raquo;[7]&nbsp;نامه متوکل رسيد و حضرت آماده رفتن به سامرا شد &laquo;وقتي آن حضرت به سامرا رسيد متوکل ( با آن همه وعده و احترام که در نامه اش بود) يک روز خود را پنهان کرد و آن حضرت را در کاروانسرايي که به کاروانسراي گداها معروف بود فرود آورد&raquo;.[8]&nbsp;سپس متوکل دستور داد: &laquo;حضرت را کاملا تحت نظر گيرند و خانه شان را محاصره کرده و مانع ديدار شيعيان با ايشان و استفاده دانش پژوهان از آن سرچشمه علم و معرفت گردند و حتي ايشان را در تنگنا و محاصره اقتصادي قرار داد و رساندن حقوق شرعيه و هدايا را از داخل و خارج بر حضرت ممنوع کرد و متخلفان را عقوبتي سخت نمود&raquo;[9]&nbsp;اين وضعيت جز در حکومت شش ماهه منتصر تا زمان شهادت امام ادامه داشت و در زمان معتز شدت گرفت.&nbsp;يکي ديگر از سختگيري هاي متوکل در آزار امام هادي ـ عليه السّلام ـ اين بود که &laquo;گاه بگاه به مأموران خود دستور مي داد تا ناگهاني به خانه امام ريخته و آنجا را بازرسي کنند به اميد آنکه سلاح يا مدرکي دال بر فعاليت ايشان عليه حکومت بدست آورند. لکن در اين حمله هاي شبانه جز کتاب هاي علمي و ادعيه چيزي يافت نشد&raquo;[10]&nbsp;گاهي متوکل فرمان مي داد &laquo;حضرت را در هر حالتي که هست به دربار آورند. در يکي از اين احضارها امام در حالي بر متوکل وارد شد که او مست و لا يعقل در کنار جامها و سبوهاي شراب و در ميان گروه هاي خنياگر و رقاصه افتاده بود.امام بي توجه به موقعيت خطير و خطرات احتمالي به شدت او را سرزنش و ملامت کرد و به نصيحت گويي و ياد آوري قيامت پرداخت و فسق و فجور و مي خوارگي و بدکارگي او را محکوم ساخت. متوکل بر آشفت و دستور داد ايشان را در زندان محبوس سازند&raquo;[11]&nbsp;حضرت روانه زندان شد و &laquo;شخصي از حضرت شنيد که مي فرمودند انا اکرم علي الله من ناقه صالح&raquo;[12]&nbsp;و سپس اين آيه را خواندند &laquo;تمتعوا في دارکم ثلاثة ايام ذلک وعد غير مکذوب&raquo;[13]&nbsp;بيش از سه روز نگذشت که متوکل به دست فرزندش منتصر به هلاکت رسيد&raquo;[14]&nbsp;منتصر گر چه بر امام سخت نگرفت ولي اين آرامش نسبي امام و شيعيان پس از شش ماه تمام شد و دوباره آزار و حصر و شکنجه و قتل راهکار اساسي خلافت در مقابل شيعيان بود&laquo;امام هادي ـ عليه السّلام ـ با حاکمان ستمگر سازش نکرد و آنها از مبارزه منفي و عدم همکاري حضرت هراس داشتند و رنج مي بردند تا اينکه تنها راه خويش را خاموش کردن نور خدا پنداشتند و بدين ترتيب امام هادي ـ عليه السّلام ـ نيز مانند امامان پيشين به مرگ طبيعي از دنيا نرفت بلکه در زمان معتز مسموم گرديد&raquo;.[15]&nbsp;منابع معتبر و مورخان شيعه شهادت حضرت را در &laquo; ماه رجب سال 254 ه.ق&raquo;[16]&nbsp;مي دانند. مرحوم آيت الله مرعشي نجفي شهادت حضرت را در روز دوشنبه سوم رجب سال 254 ه.ق مي داند[17]&nbsp;گر چه برخي منابع شهادت حضرت را در ماه جمادي الثاني[18]&nbsp;يا 27 رجب[19]&nbsp;نيز ذکر کرده اند&nbsp;معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:&nbsp;1ـ زندگاني امام علي الهادي، باقر شريف رضي.&nbsp;2ـ منتهي الآمال، شيخ عباس قمي.&nbsp;3ـ سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي.&nbsp;4ـ زندگي پيشواي دهم امام هادي، عقيقي بخشايشي.

[1]&nbsp;. شيخ مفيد، الارشاد، ترجمه سيد هاشم رسولي محلاّتي، ج2، ص417ـ418؛ پيشوايي، مهدي، سيره پيشوايان، قم، موسسة امام صادق، چاپ سيزدهم، 1381ش، ص567؛ طبرسي، امين الاسلام، اعلام الوري، دارالکتاب الاسلاميه، چاپ سوم، ص355.&nbsp;[2]&nbsp;. شيخ مفيد همان، طبرسي، همان.&nbsp;[3]&nbsp;. پيشوايي، همان، ص612 به نقل از شبلنجي، نورالابصار، ص166؛ شيخ مفيد در الارشاد به جاي شهادت از لفظ وفات استفاده کرده است.&nbsp;[4]&nbsp;. عقيقي بخشايشي، زندگاني پيشواي دهم امام هادي(ع)، قم، انتشارات نسل جوان، 1357ش، ص40ـ45؛ اديب. عادل، زندگاني تحليلي پيشوايان ما، ترجمه اسدالله مبشري، نشر فرهنگ اسلامي، چاپ شانزدهم، 1376ش، ص258ـ256.&nbsp;[5]&nbsp;. سن امام را بين 40 تا 42 سال ذکر کرده اند و روز شهادت امام را يا ذکر نکرده اند يا سوم رجب يا بيست و هفتم رجب و يا در ماه جمادي الثاني ذکر کرده اند که خواهد آمد.&nbsp;[6]&nbsp;. اصفهاني، ابوالفرج، مقاتل الطالبيين، نجف، منشورات المکتبة الحيدرية، 1385ق، ص395؛ پيشوائي، همان، ص571؛ اديب، عادل، همان، ص256؛ عقيقي بخشايشي، همان، ص53ـ54؛ قرشي، باقر شريف، زندگاني امام علي الهادي، انتشارات اسلامي، 1371، ص386.&nbsp;[7]&nbsp;. شيخ مفيد، همان، ص435؛ طبرسي، اعلام الوري، همان، ص365؛ قرشي، زندگاني امام علي الهادي، همان، ص386.&nbsp;[8]&nbsp;. شيخ مفيد، الارشاد، همان، ص438.&nbsp;[9]&nbsp;. قرشي، باقر شريف، زندگاني امام علي الهادي، همان، ص 386.&nbsp;[10]&nbsp;. قرشي، باقر شريف، همان، ص 387.&nbsp;[11]&nbsp;. قرشي، باقر شريف، همان، ص 387.&nbsp;[12]&nbsp;. ترجمه: من نزد خدا از ناقه حضرت صالح محترم ترم.&nbsp;[13]&nbsp;. هود / 56، در خانه هايتان سه روز به آسايش و خوشگذراني سپري کنيد (سپس عذاب الهي خواهد رسيد) آن وعده اي است که دروغ نخواهد بود.&nbsp;[14]&nbsp;. طبرسي، اعلام الوري، همان، ص363؛ عماد الدين طبري، مناقب الطاهرين، تهران، انتشارات رايزن، 1379، ج 2، ص 827.&nbsp;[15]&nbsp;. پيشوايي، سيره پيشوايان، همان، ص612 به نقل از شبلنجي، نوار الابصار، ص 166.&nbsp;[16]&nbsp;. شيخ مفيد. الارشاد، همان، ص439؛ طبرسي، اعلام الوري، همان، ص355؛ پيشوائي، همان، ص567.&nbsp;[17]&nbsp;. مرعشي نجفي، سيد شهاب الدين، مجموعه نفيسه، ص56.&nbsp;[18]&nbsp;. عقيقي بخشايشي، همان، ص90 به نقل از قندوزي، شيخ سليمان بلخي، نيابيع المودة، بيروت، ج3، ص14.&nbsp;[19]&nbsp;. عقيقي بخشايشي، همان، ص112.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:41:27 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ولادت امام محمد باقر علیه السلام</title>
<link>https://aliasghar89.loxblog.com/ولادت-امام-محمد-باقر-علیه-السلام</link>
<guid>https://aliasghar89.loxblog.com/ولادت-امام-محمد-باقر-علیه-السلام</guid>

<description><![CDATA[
زندگي نامه ي امام محمد باقر عليه السلام - نسخه کامل برای شما کاربران عزیز آماده کردیم

برای مطالعه بیشتر&nbsp; به ادامه مطلب مراجعه کنید.
ولادتحضرت امام محمد باقر علیه&zwnj;السلام پنجمین امام شیعیان است که در سال 57 هجری قمری در مدینه متولد شد. پدر بزرگوارش امام سجاد علیه السلام و مادر والامقامش ام عبدالله است.وی اولین شخصی است که نسب پدر و مادرش به حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام می رسد.فضائلپیشوایی امام باقر علیه السلام از صدر اسلام روشن و مسلم بود و نص بر امامت آن امام همراه با تعاریف رسول خدا، فراوان به ما رسیده است.از آن امام معجزات و کرامات بسیار و نیز امور غریبه فراوانی در کتب معتبر ثبت شده و جنّ و ملائکه و حتّی جبرئیل خدمت او می&zwnj;رسیده&zwnj;اند.مکارم اخلاق امام، زبانزد خاص و عام است و علوم و معارف فراوانی از وجود او سرچشمه گرفته . وی همچنین توجه خاصّی به عبادت و ذکر و مناجات داشته است.در زمان این امام، عده&zwnj;ای متمایل به رهبانیّت و ترک دنیا بودند که با مخالفت امام مواجه می&zwnj;شدند.علمامام باقرعلیه السلام چون در اواخر دوران حکومت بنی&zwnj; امیه به&zwnj;سر می&zwnj;برد، از ضعف قدرت حاکمه استفاده نمود و در نشر معارف اسلامی، تلاش گسترده&zwnj;ای کرد و با مخالفین و صاحبان عقاید مختلف، مناظرات مفصّلی داشت و به سؤالات شیعیان و مخالفین پاسخ داد. لذا از آن امام در تمام مسائل فقهی و اجتماعی و حکومتی روایات فراوانی نقل شده است، به&zwnj;طوری&zwnj;که تقریباً هیچ کتاب روایی نیست مگر این که از امام باقر علیه السلام در موارد مختلف روایتی ذکر شده است.امام باقر علیه السلام با صحابی بزرگ رسول خدا، جابر بن عبدالله انصاری روابط صمیمانه&zwnj;ای داشت و برای او احترام خاصی قائل بود.برای آن امام، غیر از جابر، اصحاب و راویان زیادی نام می&zwnj;برند که در بین آنها جابر بن یزید جعفی و محمّد بن مسلم و زراره و حمران، بسیار معروفند. شاعر معروف امام نیز کمیت نام دارد.حوادث دوران امامتبرادر امام باقر علیه السلام زید بن علی بن الحسین پس از شهادت امام سجاد علیه السلام پرچم مخالفت با بنی&zwnj;امیه را برافراشت و افراد زیادی را به دور خود جمع کرد. ولی امام باقر او را از قیام مسلّحانه منع کرد و فرمود:&nbsp;&laquo; هنوز وقتش نرسیده است، و قیام تو در انتها به ضرر مسلمین می انجامد.&raquo; اما زید که خون حسینی در رگ&zwnj;های او می&zwnj;جوشید، زیر بار نرفت و قیام کرد و عاقبت در اثر اعلان مخالفت با بنی&zwnj;امیه به شهادت رسید.حاکمان دوران امامتامام باقر علیه السلام در زمان حکومت ولید بن عبدالملک به امامت رسیدند که پس از او سلیمان بن عبدالملک و سپس عمربن عبدالعزیز و سپس یزید بن عبدالملک و پس از او هشام بن عبدالملک، یکی پس از دیگری حاکم مَمالک اسلامی شدند.امام با هر یک از آنها به نحو خاصّی برخورد می&zwnj;کرد، ولی متأسّفانه بعضی از بستگان وی، از جمله زید بن حسن بن علی به بدگویی او دست زدند تا سرانجام هشام ، امام را مسموم کرد و به شهادت رساند.امام باقر علیه السلام به فرزند ارجمندش امام صادق علیه السلام وصیت فرمود و به لقاء پرورگار شتافت.آن حضرت دارای سه همسر و هفت فرزند بود.از امام باقر علیه السلام مواعظ بسیار ارزشمندی به یادگار مانده است که تمام نسل&zwnj;ها تا قیامت از آن بهره&zwnj;مند خواهند بود.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:41:27 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ولادت امام سجاد علیه السلام - نسخه کامل</title>
<link>https://aliasghar89.loxblog.com/ولادت-امام-سجاد-علیه-السلام---نسخه-کامل</link>
<guid>https://aliasghar89.loxblog.com/ولادت-امام-سجاد-علیه-السلام---نسخه-کامل</guid>

<description><![CDATA[
ولادت امام سجاد علیه السلام - نسخه کامل را برای شما آماده کردیم

برای مطالعه به ادامه مطلب مراجعه کنید
تجلی نیایش
امروز مردی از تبار نور می آید تا نیایش در آیینه وجودش تجلی یابد؛ مردی که ذره ذره هستی اش، الهی و ملکوتی است. او می آید تا صحیفه تابناک و جاویدان عشق را با زلال اشک هایش در کتابچه عالم بنگارد. او می آید تا ملکوت را در سخنانش معنا کند. او می آید تا حماسه حسین را تفسیر کند. می آید تا سلاله نبوی را امتداد بخشد و چراغ هستی بخش علوی را در زمانه تاریک و پر از ابهام، روشن نگاه دارد. او که نور کوثر است و مفهوم بندگی در زلال کلماتش جاری است. ای امام عاشقان و اسوه نیایشگران! مقدمت پر نور باد.
سیمای معنوی امام سجاد علیه السلام
آیینه پاکی ها
برخی از القاب امام سجاد علیه السلام عبارت است از: پیشوای زاهدان (قُدوة الزاهدین)، مهتر پرهیزکاران (سیدالمتقین)، زیور صالحان (زین الصالحین) و چراغ شب زنده داران (منارالقانتین). یکی از محققان درباره القاب حضرت می نویسد: این لقب ها را صرافان گوهرشناس و عارفان انسان جو به این امام داده اند؛ آنان که در آن دوران تاریک از دیو و دد ملول شده بودند و با مشاهده او، کسی را دیدند که آن دانشمند در روز روشن با چراغ، گرد شهر در پی او می گردید و نمی یافت. آن حضرت علیه السلام ، مصداق کامل &laquo;عبادالرحمن&raquo; بود. بیشتر کسانی هم که این لقب را بدو دادند، نه شیعه بودند و نه او را امام و منصوب از سوی خدا می دانستند، ولی نمی توانستند آنچه را در او می بینند ندیده بگیرند. هر یک از این لقب ها نشان دهنده مرتبه ای از کمال نفس و درجه ای از ایمان و مرحله ای از تقوا و پایه ای از اخلاص است.
محو جمال حق
اوج معنوی پیشوای نیایشگران، حضرت امام زین العابدین علیه السلام در نماز نمودار می شد. آن حضرت در هنگام نماز چنان محو جمال پروردگار بود و در یاد خدا غرق می شد که از حوادث اطراف خود غافل می گشت. روزی در خانه ایشان آتش سوزی رخ داد و زمانی دیگر یکی از فرزندان وی آسیب دید، ولی آن حضرت تا پایان نماز از آنها اطلاع نیافت و نماز را ادامه داد. امام باقر علیه السلام فرمودند: روزی در نماز، عبای علی بن الحسین علیه السلام از یک دوشش افتاد، ولی آن را درست نکرد تا این که نمازش را به پایان برد. یکی از یاران ایشان سبب درست نکردن عبا را از حضرت پرسید، امام سجاد علیه السلام فرمود: &laquo;آیا می دانی در پیشگاه چه کسی بودم؟ همانا از نماز بنده جز آن چه با دلش به خدا رو آورده باشد، پذیرفته نیست&raquo;.
بنده شکرگزار
زینت عابدان حضرت امام سجاد علیه السلام ، چنان در میدان مناجات با پروردگار می کوشید که وقتی فاطمه، دختر امیرمؤمنان علیه السلام آن تلاش طاقت فرسا را در فرزند برادرش مشاهده کرد، بر سلامت او بیمناک شد و از صحابی رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، جابر بن عبداللّه انصاری کمک خواست و به او گفت: ای جابر! فرزند برادرم از کثرت عبادت، خود را در معرض خطر قرار داده است. به دیدارش بشتاب و از وی بخواه قدری به استراحت بپردازد. وقتی جابر نگرانی عمه آن بزرگوار را به ایشان یادآوری کرد، امام سجاد علیه السلام فرمود: &laquo;ای جابر! تو می دانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله با این که مورد بخشش عام خداوند بود، باز هم چنان خدای را عبادت می کرد که پاهایش متورم می شد و چون علت آن همه سعی در عبادت را می پرسیدند، می فرمود: آیا نباید در برابر خداوند، بنده ای شکرگزار باشم&raquo;.
در پیشگاه کبریایی
نماز، بالاترین و زیباترین یاد خدا و حضوردر پیشگاه عظمت و کبریایی باری تعالی است. امام زین العابدین علیه السلام در این باره فرمودند: &laquo;نمازگزار تا آن گاه که در نماز است، در پیشگاه خدای عز و جل قرار دارد.&raquo; آن حضرت افزون بر آداب معنوی، آداب ظاهری نماز را نیز مراعات می کردند. ایشان همیشه شیشه ای عطر به همراه داشت که برای نماز خود را خوشبو می کرد، به هنگام سجده، پیشانی خود را بر تربت امام حسین علیه السلام می نهاد و کودکان را نیز به خواندن نماز امر می کرد. در حالات آن حضرت نقل کرده اند که دوست نمی داشت کسی در مقدمات وضو ایشان را کمک کند، بلکه خودشان آب بر می داشتند و وضو می گرفتند. امام سجاد علیه السلام به نمازهای مستحبی اهمیت بسیار می دادند و اگر روزی نمازهای نافله روزانه فوت می شد، در شب آن را قضا می کرد.
معنویت در حج
تاریخ نگاران، برای امام سجاد علیه السلام بیست سفر حج ثبت کرده اند. امام در این سفرها، مرکب به همراه داشت، ولی مصمم بود تا راه خانه خدا را با پای خویش بپیماید و در مسیر محبوب، از وجود خود مایه بگذارد. برخی سفرها تا بیست روز طول می کشید. یکی از حالات درس آموز حضرت هنگام پوشیدن لباس احرام بود؛ چنان که وقتی ایشان لباس احرام می پوشید، رنگش از یاد خدا و جلال او تغییر می کرد و چنان در جذبه معنویت حق قرار می گرفت که ازگفتن &laquo;لبیک اللهم لبیک&raquo; نیز ناتوان می آمد. همراهان حضرت با دیدن وضع معنوی وی، به شدت تحت تأثیر قرار گرفته می پرسیدند: چرا لبیک نمی گویید؟ امام می فرمود: بیم آن دارم که لبیک بگویم، ولی خداوند در جوابم ندا دهد: &laquo;لا لبیک&raquo;. امام تا پایان اعمال حج در جذبه الهی و توجهی خاص به خداوند قرار داشت.
دعای مشکل گش
طاووس یمانی که خاطرات بسیاری از حالات معنوی امام زین العابدین علیه السلام نقل کرده می گوید: شبی از کنار کعبه می گذشتم، دیدم امام سجاد علیه السلام به حجر اسماعیل وارد شد و مشغول نماز گردید و سپس به سجده رفت و گفت: &laquo;خدایا! بنده ای کوچک به در خانه ات آمده، عبدی مسکین به پیشگاهت آمده، درخواست کننده ای به درگاهت آمده و بنده ای فقیر به در خانه تو آمده است.&raquo; طاووس یمانی ادامه می دهد: &laquo;به خدا قسم، من آن ذکر را در هر اندوه و گرفتاری که خواندم مشکلاتم برطرف شد&raquo;.
عشق به قرآن
پیشوای عارفان امام زین العابدین علیه السلام همدم قرآن کریم و بسیار عاشق تلاوت آن بود و چنان لذتی از آن می برد که هیچ لذتی به پای آن نمی رسید. آن حضرت می فرمود: &laquo;اگر آنچه بین مشرق و مغرب است از میان برود و تنها قرآن با من باشد، بیمی به خود راه نخواهم داد&raquo;. امام سجاد علیه السلام آیات قرآن را به صورت گذرا تلاوت نمی کرد، بلکه همواره با تدبر و دقت نظر قرائت می نمود و در محتوای آن می اندیشید و می فرمود: &laquo;آیات قرآن همچون گنجینه هایی است. پس هر گاه درِ گنجینه ای گشوده شد، به دقت در آن بنگر&raquo;.
نوع دوستی امام سجاد علیه السلام
پناه نیازمندان
یکی از ویژگی های بارز امام سجاد علیه السلام ، عشق ورزیدن به محرومان و دلجویی کردن از آنان بود. آن حضرت پیش جذامیان می رفت و با آنان هم غذا می شد یا این که برایشان غذا می فرستاد. چون مستمندی نزد وی می آمد، بر می خاست و حاجت او را روا می کرد و می فرمود: &laquo;صدقه پیش از آنکه به دست نیازمند برسد، به دست خدا می رسد.&raquo; آن حضرت صدقه ها و انفاق های پنهانی بسیاری داشت. آن قدر انبان های غذا را بر پشت حمل کرده بود که پس از شهادت، هنگام غسل آن بزرگوار، آثار کبودی بر پشت ایشان نمایان بود و می فرمود: &laquo;صدقه پنهانی، آتش غضب پروردگار را خاموش می کند.&raquo; امام سجاد علیه السلام در واقعه حرّه، هنگام هجوم وحشیانه لشکر شام به مدینه، چهارصد خانوار را پناه داد و سه روز به طور کامل از آنان پذیرایی کرد، به گونه ای که یکی از آنها گفته بود: &laquo;ما در نزد پدر خود نیز به مثل این مرد شریف زندگی نکرده بودیم&raquo;.
انفاق بی نظیر
امام سجاد علیه السلام همواره در فکر مستمندان بود؛ به ویژه در روزهایی که روزه می گرفت، بیشتر انفاق می کرد. آن حضرت بخشش با زبان روزه را از جدش امیرمؤمنان علیه السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام به ارث برده بود. آنان که سه روز غذای خود را به یتیم و اسیر و مسکین دادند. امام صادق علیه السلام درباره این ویژگی امام سجاد علیه السلام فرمودند: &laquo;علی بن الحسین علیه السلام در آن روزی که روزه می گرفت، دستور می داد گوسفندی را سر ببرند و تکه تکه کنند و بپزند و چون هنگام افطار می رسید... می فرمود: کاسه ها را بیاورید و برای خانواده فلانی و فلانی غذا بکشید. سپس نان و خرمایی آورده می شد و امام افطار می کرد. درود خدا بر او و پدرانش باد&raquo;.
دریای رحمت
سخاوتمندی از ویژگی های بارز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و همه خاندان ایشان بود و هیچ کس بر در خانه آنان نمی آمد، جز آنکه چیزی می گرفت و می رفت. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: &laquo;ما از بیم آن که مستحق را رد نکرده باشیم، به غیر مستحق هم می بخشیم&raquo;. امام سجاد علیه السلام هم با الهام از سیره پیغمبر صلی الله علیه و آله ، جد، عمو و پدر بزرگوار خود، به خدمتگزار منزل خویش چنین سفارش می کرد: &laquo;بر در خانه من فقیری گذر نکند، مگر آنکه او را غذا دهید.&raquo; ابوحمزه ثمالی می گوید: &laquo;روز جمعه ای به امام زین العابدین علیه السلام گفتم: هر که چیزی می خواهد مستحق نیست. امام فرمودند: &laquo;می ترسم یکی از کسانی که گدایی می کنند، مستحق باشد و ما او را اطعام نکنیم و بازگردانیم و آن گاه بر ما اهل بیت آن نازل شود که بر یعقوب نازل شد&raquo;. امام سجاد علیه السلام هنگامی که به مستمندی کمک می کرد، می فرمود: &laquo;مرحبا به کسی که زاد و توشه آخرت مرا حمل می کند&raquo;.
دریای سخاوت
امام زین العابدین علیه السلام به قصد سفر حج، از مدینه به طرف مکه حرکت کرد. خواهرش حضرت سکینه علیهاالسلام هزار درهم برای آن حضرت فرستاد تا در آن سفر خرج کند. وقتی امام به پشت سر زمین حرّه (دوکیلومتری مدینه) رسید، آن مبلغ را به ایشان رساندند. امام سجاد علیه السلام نیز آن را پذیرفت. هنگامی که از آنجا گذشت، هنوز چندان دور نشده بود که عده ای از فقیران را دید و همه آن هزار درهم را بین آنان تقیسم کرد و برای خود چیزی از آن نگه نداشت.
توشه آخرت
زُهری، یکی از سرشناسان عصر امام سجاد علیه السلام می گوید: در یک شب سرد بارانی امام زین العابدین علیه السلام را در تاریکی دیدم که کیسه آرد بر پشت گرفته بود و حرکت می کرد. گفتم: ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله ! این باری که به دوش گرفته ای چیست؟ فرمود: می خواهم به سفری بروم و این بار، توشه سفر است. گفتم: غلام من همین جاست. او به جای شما می برد، زحمت نکشید. امام فرمود: نه. خودم می برم. چند روز از این ماجرا گذشت و امام سجاد علیه السلام به سفر نرفت. آن حضرت را دیدم و گفتم: به مسافرتی که فرمودی در پیش داری، نرفتی. فرمود: &laquo;ای زُهری! منظور از سفر، آن نبود که تو گمان کردی، بلکه منظورم سفر مرگ بود. برای این سفر آماده باش و بدان که آمادگی این سفر این گونه است: از گناه دوری کن و کارهای نیک انجام ده&raquo;.
صاحب انبان
امام زین العابدین علیه السلام در تاریکی شب به صورت ناشناس، هدایای خود را به مستمندان می رساند. آنان نیز با دیدن حضرت خوشحال می شدند و می گفتند: صاحب انبان و کیسه آمد. آن حضرت پسر عمویی فقیر داشت. شبانه به نزد او می رفت و به او مبلغی کمک می کرد، ولی او که نمی دانست و می گفت: علی بن الحسین از من دستگیری نمی کند. امام نیز می شنید و چشم پوشی می نمود و خود را به او معرفی نمی کرد. همین که امام سجاد علیه السلام از دنیا رفت، آن مرد متوجه شد کسی که شبانه به او کمک می رساند، امام بوده است. این بود که بعدها بر سر قبر امام می رفت و گریه می کرد و عذرخواهی می نمود.
سفارش جامع
پیشوای عارفان امام زین العابدین علیه السلام افزون بر این که یاران خود را با کارهای خویش به انفاق به مستمندان و برآوردن نیازهای مؤمنان آموزش می داد، سخنان زیبایی نیز در این باره بیان فرموده است: ابوحمزه ثمالی می گوید: امام سجاد علیه السلام فرمودند: &laquo;هر کس یک نیاز برادر مؤمن خود را برآورد، خداوند صد نیاز او را برآورده می کند. کسی که اندوهی از دل برادرش بردارد، خداوند اندوه روز قیامت رااز او برطرف سازد، هر قدر هم که بسیار باشد. هرکس برادرش را در مقابل ستمکار یاری دهد، خدا او را در عبور از صراط یاری رساند. کسی که به دنبال حاجت برادر مؤمن خود برود و با برطرف ساختن نیازش او را خوشحال کند، چنان است که رسول خدا صلی الله علیه و آله را مسرور کرده است... . به خدا سوگند برآوردن نیاز مؤمن، در پیشگاه خداوند محبوب تر از دو ماه روزه پی در پی با اعتکاف آن دو ماه است&raquo;.
سرای عمل
دنیا مزرعه آخرت است. آری انسان هر چه در این جهان بکارد، در آن دنیا برداشت خواهد کرد. اینجا سرای عمل است و فردا پاداش یا عقاب. سیدالساجدین، امام زین العابدین علیه السلام درباره ثواب کمک به هم نوعان فرمودند: &laquo;کسی که به مؤمن گرسنه ای غذا بدهد، خداوند از میوه های بهشتی به او می بخشد. کسی که مؤمن تشنه ای را سیراب کند، خداوند به او از نوشیدنی های گوارای بهشتی می نوشاند. کسی که مؤمنی را بپوشاند و لباس دهد، خداوند با لباس های سبز بهشتی او را می پوشاند.&raquo; امام سجاد علیه السلام در روایتی دیگر درباره پاداش صدقه و کارهای خیر فرمودند: &laquo;هر کس به فقیر ضعیفی صدقه دهد، دعای فقیر در آن ساعت برای او مستجاب شود&raquo;.
سرچشمه برکات
پیشوایان معصوم ما، جامع همه فضیلت ها و کرامت های اخلاقی بودند. آنان به ویژه در کمک به محرومان و نیازمندان بر همگان پیشقدم بودند و غذا دادن به گرسنگان، تنها بخشی از نیکویی های آنان بود. آن حضرت در روایتی فرمودند: &laquo;خداوند در مورد کسی که سیر بخوابد و در کنار او مؤمن گرسنه ای باشد به فرشتگان می فرماید: فرشتگانم! شما را بر این بنده گواه می گیرم که به او دستور دادم، ولی او از دستور من سرپیچی کرد. پس او را به خود وا می گذارم و به عزت و جلالم سوگند، هیچ گاه او را نمی بخشم&raquo;.
عطر حضور
هنگام احتضار محمدبن اسامه، امام زین العابدین علیه السلام همراه با برخی از اهالی مدینه پیش او رفتند. محمد خطاب به آنان گفت: اکنون که وقت مرگم فرا رسیده، مقداری قرض دارم. دوست دارم آن را از طرف من ضمانت کنید و بپردازید. در این لحظه امام سجاد علیه السلام بلافاصله فرمودند: &laquo;من31 قرض تو را پذیرفتم&raquo;، ولی دیگران چیزی نگفتند. سپس آن حضرت فرمودند: &laquo;تمام قرض تو را بر عهده می گیرم&raquo; و خطاب به بقیه فرمودند: &laquo;آگاه باشید! اینکه در ابتدا همه آن را بر عهده نگرفتم، علتی نداشت جز اینکه کراهت داشتم شما بگویید او جلوتر از ما پذیرفت و مجالی برای ما باقی نگذاشت&raquo;.
خورشید مهر
روزی امام سجاد علیه السلام خادم خود را دوبار صدا زد، ولی او با اینکه صدای امام را می شنید، پاسخ نمی داد تا این که در بار سوم نزد امام رفت. حضرت به او فرمود: ای پسر! مگر صدایم را نمی شنیدی؟ او گفت: آری شنیدم. امام سجاد علیه السلام فرمود: پس چرا جواب نمی دادی؟ خادم گفت: چون می دانستم اگر جواب ندهم، به من خشم نمی گیری. در این لحظه امام فرمود: &laquo;شکر و سپاس خدا را که زیر دست مرا از من ایمن ساخت&raquo;.
پناه همگان
رأفت و عطوفت امام خوبی ها، حضرت سجاد علیه السلام ، نه فقط مخصوص انسان ها بود، بلکه شامل حیوانات نیز می شد. آن حضرت با جمعی از اصحاب نشسته بودند. ناگهان آهویی آمد و ناله کرد و در جلو امام سجاد علیه السلام دست هایش را به زمین کوبید. امام به حاضران فرمود: آیا می دانید او چه می گوید؟ گفتند: نه. امام فرمود: می گوید فلان کس بچه مرا صید کرده است. از شما می خواهم به او بگویید بچه ام را بیاورد تا به او شیر دهم. آن گاه حضرت همراه حاضران نزد شکارچی رفتند. امام به او فرمود: تو را به حقی که بر گردنت دارم آن بچه آهو را که امروز صید کردی بیاور تا مادرش به او شیر دهد، او هم بی درنگ بچه آهو را آورد. حضرت فرمود: این را به من ببخش. او نیز با کمال میل آن را به امام بخشید. آن گاه بچه آهو همراه مادرش به طرف صحرا رفتند. امام سجاد علیه السلام فرمود: &laquo;آهو می گوید: خداوند هر مسافر غریب شما را برایتان برساند، چنان که فرزندم را به من رسانید و خداوند علی بن الحسین را بیامرزد&raquo;.
فعالیت های سیاسی امام سجاد علیه السلام
مسئولیت خطیر
امام زین العابدین علیه السلام دردوران امامت 35 ساله خود، با پنج نفر از خلفای بنی امیه به نام های یزید پسر معاویه، معاویه پسر یزید، مروان پسر حکم، عبدالملک پسر مروان و ولید پسر عبدالمک هم عصر بود. هم زمان با آنها، عبداللّه پسر زبیر نیز در مکه ادعای خلافت داشت و برخی از مناطق حجاز و عراق را تحت نفوذ خود گرفته بود. در اوایل امامت حضرت سجاد علیه السلام ، اختناق شدیدی حاکم شد و شیعیان و پیروان آن حضرت که دشمنان بنی امیه به شمار می آمدند، دستخوش ضعف و سستی گردیدند و تشکل و انسجام آنان از هم پاشید. مسعودی تاریخ نگار نامدار تصریح می کند که علی بن الحسین علیه السلام امامت را به صورت مخفی و با تقیه شدید و در زمانی دشوار عهده دار گردید.
گم کردگان راه
یزید برای تثبیت پایه های حکومت خود، از هیچ جنایتی برای ضربه زدن به خاندان پیامبر دریغ نمی ورزید. از این رو بسیاری از مردم از امام امام سجاد علیه السلام فاصله گرفتند. امام صادق علیه السلام درترسیم این وضع تلخ و اندوهبار می فرمود: &laquo;مردم پس از شهادت حسین بن علی علیه السلام از اطراف خاندان پیامبر پراکنده شدند، جز سه نفر؛ ابوخالد کابلی، یحیی بن ام الطویل و جبیر بن مَطعَم. سپس افرادی به آنان پیوستند و تعدادشان افزون گشت.&raquo; یحیی به مسجد پیامبر در مدینه می رفت و خطاب به مردم می گفت: &laquo;ما مخالف و منکر راه و آیین شما هستیم و میان ما و شما، دشمنی و خشم و کینه آشکار و همیشگی است&raquo;. وی نه تنها در حجاز، بلکه در کوفه نیز همین بیانات را ایراد می کرد و به صراحت از مروانیان و اهانت کنندگان به حضرت علی علیه السلام بیزاری می جست. در اثر همین موضع گیری های آشکار و پیروی از امیرمؤمنان علیه السلام بود که حجاج بن یوسف ثقفی، او را دستگیر کرد و دست ها و پاهایش را قطع نمود و او را به شهادت رساند.
اهداف عالی
از زمان امامت حضرت سجاد علیه السلام برنامه دراز مدت امامان معصوم آغاز می شود. این دوره از حیات پیشوایان، در طول نزدیک به دو قرن همراه با پیروزی قاطع در زمینه کار ایدئولوژیک و آمیخته با صدها تاکتیک مناسب و مزین به هزاران جلوه از اخلاص و فداکاری بود. به طورکلی عصر زندگانی امام سجاد علیه السلام را این گونه می توان تشریح کرد: دوره نومیدی از پیروزی حرکت مسلحانه، کوشش سازنده به امید ایجاد حکومت اسلامی به وسیله خاندان پیامبر در درازمدت، زمینه سازی برای رسیدن به این هدف از رهگذر کار فرهنگی و تربیت نیروی انسانی مناسب، تبیین تفکر اصیل اسلامی و نشان دادن بدعت ها و تحریف ها.
گروه شکاکان
با شهادت امام حسین علیه السلام ، شیرازه تشکیلات شیعه از هم پاشید و تردید و سرگردانی به درون آنها راه یافت و بسیاری از افراد، امامت حضرت سجاد علیه السلام را قبول نکرده، عمویش محمد حنفیه فرزند امام علی علیه السلام را به عنوان امام برگزیدند. یکی از محققان در این باره می نویسد: &laquo;با شهادت امام حسین علیه السلام و تقیه علی بن الحسین علیه السلام تنها فرزند باقی مانده او، شیعیان در حال آشفتگی قرار گرفتند و سردرگمی در رهبری فعال پیروان اهل بیت پدید آمد&raquo;... با وجود اینکه امام حسین علیه السلام به امامت فرزندش حضرت سجاد علیه السلام تصریح کرده و امّ سلمه را به رد امانت های امامت به حضرت زین العابدین علیه السلام امر کرده بود، بیشتر شیعیان از محمد حنفیه و نه از زین العابدین پیروی کردند.&raquo;
در حصار تنهایی
با توجه به شهادت بسیاری از شیعیان مخلص در واقعه جانگداز کربلا، زمینه برای فعالیت آشکار امام سجاد علیه السلام از بین رفته بود و کسی جرئت برقراری ارتباط با حضرت، به عنوان تنها بازمانده اهل بیت را نداشت. از این رو ایشان چاره ای جز تغییر روش ندید و سیاست کناره گیری را در پیش گرفت و بر اساس برخی نقل ها، در خارج از مدینه زندگی کرد. امام باقر علیه السلام در این باره می فرماید: &laquo;پدرم علی بن الحسین علیه السلام پس از حسین بن علی علیه السلام چندین سال در بادیه[خارج از مدینه] زندگی کرد؛ زیرا امام ملاقات بامردم و رفت و آمد با آنان را خوش نداشت. وی از همان جا برای زیارت مرقد جد و پدرش به عراق می رفت و کسی متوجه رفتار او نمی شد.&raquo; امام سجاد علیه السلام تا پس از واقعه حرّه، به سیاست کناره گیری از جامعه ادامه داد و اثر آن هم در واقعه حرّه ظاهر شد و آن حضرت هیچ حمایتی از نهضت مردم مدینه نکردند.
عواقب جدایی
پس از شهادت امام حسین علیه السلام موجی از نفرت در مناطق اسلامی بر ضد حکومت یزید برانگیخته شد. حاکم مدینه با اشاره یزید، گروهی از بزرگان را به دمشق فرستاد تا از نزدیک خلیفه جوان را ببینند و از مرحمت های وی برخوردار شوند و پس از بازگشت، مردم را به اطاعت از حکومت وی تشویق کنند، ولی از آنجا که یزید نه تربیت اسلامی شده بود و نه مشاورانی داشت که به او سفارش کنند که دست کم در حضور هیئت نمایندگی مدینه رفتار سنجیده ای داشته باشد، نزد آنان از شرابخواری، سگ بازی و اعمال خلاف کوتاهی نکرد و در آخر به هر کدام از آنان هدایای هنگفتی بخشید. او فکر می کرد آنان از وی تمجید خواهند کرد، ولی این دیدار نتیجه معکوس داد. گروه نمایندگی، مردم مدینه را از فساد دربار یزید آگاه ساختند و بر ضد او شوراندند. مردم با عبداللّه پسر حنظله غسیل الملائکه بیعت و حاکم مدینه و همه بنی امیه را از شهر بیرون کردند. یزید، مسلم بن عقبه را برای سرکوبی شورشیان به مدینه اعزام کرد. پس از درگیری شدید، شورشیان شکست خوردند و سران نهضت کشته شدند. این حادثه به واقعه حرّه معروف گشت.
سکوت علوی
امام سجاد علیه السلام در شورش مردم مدینه شرکت نداشت. علل خودداری آن حضرت از همکاری را می توان چنین خلاصه نمود:
1. حضرت سجاد علیه السلام شکست نهضت مدینه را پیش بینی می کرد و می دید اگردر آن شرکت جوید، نه تنها پیروز نمی شود بلکه خود و پیروانش نیز کشته می شوند و نتیجه ای به دست نمی آید.
2. عبداللّه پسر زبیر که در مکه ادعای خلافت داشت، نقش مهمی در شورش ایفا می کرد. او با خاندان امیرمؤمنان میانه ای نداشت و در برپایی فتنه جمل تأثیر به سزایی داشت و در مکه، درود فرستادن بر پیامبر صلی الله علیه و آله را در آغاز خطبه ها حذف کرده بود. امام نمی خواست امثال عبداللّه بن زبیر قدرت طلب، او را پل پیروزی خود قرار دهند.
3. شورشیان هیچ گونه نظرخواهی از امام نکرده بودند و پیدا بود که این حرکت، یک حرکت خالص شیعی نیست و در صورت پیروزی، معلوم نبود به نفع شیعیان تمام شود.
طنین مظلومیت
در زمان امام سجاد علیه السلام که حکومت ظالم اموی تسلط شدیدی بر همه امور داشت، هر گونه جنبش و حرکت مسلحانه پیشاپیش محکوم به شکست بود و کوچک ترین حرکتی از دید جاسوسان پنهان نمی ماند، به طوری که حتی ازدواج امام را در مدینه به عبدالملک در شام اطلاع می دادند. عبدالملک طی نامه ای به آن حضرت، ازدواج وی را با یک زن کنیز غیر قریشی نقص شمرد و او را هم شأن امام ندانست و امام سجاد علیه السلام در پاسخ وی نوشت: &laquo;خداوند هر پستی را با اسلام بالا برد و هر نقصی را با آن کامل ساخت&raquo;. عبدالملک با این کار می خواست به امام هشدار دهد که همه کارهای او حتی امور داخلی و شخصی اش را زیر نظر دارد. در چنین شرایطی، حرکت انقلابی امکان نداشت.
خداحافظ قرآن
بیشترین دوران امامت حضرت سجاد علیه السلام ، با دوران حکومت سیاه عبدالملک بن مروان هم زمان بود و 21 سال طول کشید. عبدالملک پیش از رسیدن به خلافت، در زهد و عبادت شهرت داشت. عبدالملک پس از مرگ پدرش، از قرآن جدا شد و در اثر غرور و قدرت، چنان دستخوش مسخ شخصیت گردید که تاریخ نگاران از کارنامه سیاه حکومت او به تلخی یاد می کنند. او دو سال پس از شکست دادن عبداللّه بن زبیر( در سال 75ه . ق) در جریان سفر حج، به مدینه وارد شد و خطاب به مردم گفت: &laquo;من همچون خلیفه خوار شده (عثمان)، خلیفه آسان گیر (معاویه) و خلیفه سست خرد (یزید) نیستم. من این مردم را جز با شمشیر درمان نمی کنم... به خدا سوگند! از این پس هر کس مرا به تقوا امر کند، گردن او را خواهم زد&raquo;. امام سجاد علیه السلام 21 سال با چنین حاکمی رو به رو بود.
هیولای حجاز
عبدالملک بن مروان پس از شکست دادن عبداللّه بن زبیر به وسیله حجاج بن یوسف ثقفی، او را به مدت سه سال به استانداری حجاز (مکه، مدینه و طائف) گمارد. حجاج از همه فرمانروایان مناطق دیگر بدتر بود و جنایات او در تاریخ اسلام مشهور است. او در مدینه گردن گروهی از یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، همچون سهل بن ساعدی، انس بن مالک و جابربن عبداللّه انصاری را به قصد خوار کردن داغ نهاد. او در فکر کشتن امام سجاد علیه السلام نیز بود. از دید حجاج، اقدامات زیر بنایی و سازنده آن حضرت برای حکومت بسیار خطرناک بود؛ لذا برای تعرض به حریم امام سجاد علیه السلام ، دنبال اجازه گرفتن از خلیفه بود و در نامه ای به عبدالملک نوشت: &laquo;اگر ثبات و دوام حکومت را می خواهی، علی بن الحسین علیه السلام را به قتل برسان&raquo;، ولی عبدالملک در جواب وی نوشت: &laquo;از خون بنی هاشم بر حذر باش و آن را حفظ کن؛ زیرا من دیدم که هر گاه آل ابوسفیان در ریختن خون آنان حریص بودند، مدت کمی نگذشت که خدا حکومت آنان را از بین برد&raquo;.
دلسوز بخشنده
هشام بن اسماعیل، یکی از فرمانروایان عبدالملک در مدینه بود. وی در مدت چهارساله حکومت خود بر مدینه، چنان بر مردم سخت گرفت که وقتی ولید بن عبدالملک پس از مرگ پدرش به خلافت رسید، ناچار شد او را از کار برکنار کند و به هنگام برکناری، دستور داد برای تنبیه، او را در برابر مردم بر پا نگه دارند تاهر کس هر چه می خواهد به او بگوید. هشام از تیره بنی مخزوم بود که از دیرزمان با بنی هاشم دشمنی داشتند و این مرد امام سجاد علیه السلام را بسیار آزار می داد و به خاندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سخن زشت می گفت. روز عزل او، امام به یاران خود فرمود: مبادا سخن ناروایی به هشام بگویید و چون خود بر او گذشت، به وی سلام کرد. هشام وقتی این برخورد کریمانه آن حضرت را دید، خطاب به ایشان گفت: &laquo;خدا بهتر می داند که رسالتش را در چه جایی قرار دهد&raquo;.
ارتباط معنوی
عبدالملک بن مروان بنا داشت از رویارویی و مبارزه مستقیم با بنی هشام پرهیز کند. از این رو در نامه ای به حجاج فرماندار مدینه نوشت که با بنی هاشم خوش رفتاری نماید. حضرت سجاد علیه السلام نیز پیش از رسیدن نامه وی به حجاج، به عبدالملک نوشت: &laquo;تو در فلان ساعت از فلان روز برای حجاج چنین نوشتی و پیامبر از آن به من خبر داده است.&raquo; وقتی عبدالملک نامه را خواند و تاریخ نامه خود را پس از بررسی، موافق نوشته امام یافت، خوشحال شد و هدایایی برای آن حضرت فرستاد. امام سجاد علیه السلام با آن نامه می خواست به عبدالملک بفهماند که او به قدرت و خواست خداوند از همه جریان های کاخ او آگاه است و نیز افزون بر این که فرزند نسبی رسول خدا است، با ایشان رابطه روحی و معنوی هم دارد. نامه امام در واقع یک نوع اعلام برتری و چیرگی قدرت الهی امام بوده و او را به قبول این برتری فرا می خواند.
حضور کبریایی
یکی از روش های مبارزاتی امام سجاد علیه السلام باحاکمان جور، دوری گزیدن از آنان بود. حضرت با این سیاست، به روش حکومتی آنان مهر بطلان می زد. عبدالملک مروان در مراسم حج، هنگام طواف، امام سجاد علیه السلام را دید که مشغول طواف است و هیچ توجهی به او نمی کند. او با آن که امام را از قبل می شناخت، برای حفظ موقعیت خود گفت: این کیست که پیشاپیش ما حرکت می کند و به ما بی اعتناست؟ به او گفتند: علی بن الحسین است. وی امام را احضار کرد و گفت: من که قاتل پدرت نیستم، چرا پیش ما نمی آیی؟ امام فرمود: &laquo;قاتل پدرم با عملش دنیای خود راتباه کرد و آخرتش را هم پدرم خراب می کند و تو هم اگر دوست داری مثل او باشی، باش!&raquo; عبدالملک گفت: منظورم این بود که بیا و از دنیای ما بهره گیر. در این هنگام امام ردایش را پهن کرد و فرمود: &laquo;خدایا! حرمت اولیای خود را به او نشان ده.&raquo; ناگاه عبای امام پر از جواهرات درخشان شد و آن حضرت خطاب به عبدالملک فرمود: &laquo;کسی که چنین مقامی نزد خدا داشته باشد، چه نیازی به دنیای شما دارد&raquo;.
شکوه بزرگی
روزی عبدالملک بن مروان، امام سجاد علیه السلام را به شام احضار کرد. مأموران هم حضرت را با زنجیر به سوی شام روانه کردند. در میان راه امام با عنایت خداوند و قدرت امامت، خود را از قید و بند آزاد کرد و نزد عبدالملک حاضر شد و با تندی به او فرمود: مرا با تو چه کار؟ عبدالملک که به شدت ترسیده بود گفت: پیش ما بمان. امام پاسخ دادند: دوست ندارم و سپس از آن جا خارج شد. این بی توجهی امام علیه السلام به شکل مبارزه ای سیاسی بروز کرده و آثار زیادی داشت، به طوری که عبدالملک از آن حضرت می خواست که نزد او بماند و به دارالحکومه رفت و آمد داشته باشد. اگر امام علیه السلام فردی زاهد و گوشه نشین معرفی شده بود، نه کناره گیری ایشان از حکومت اهمیتی داشت و نه خلیفه با این تهدید و اصرار، خواستار رابطه با او بود.
زبان رس
عبدالملک، خلیفه اموی وقتی نتوانست با روش ها و برخوردهای گوناگون امام سجاد علیه السلام را با خود همراه کند و از طرفی دید که مردم و به ویژه شیعیان، او را امام و مقتدای جامعه اسلامی می شناسند، تصمیم گرفت برخی از حجت های امامت، از جمله شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله را از آن حضرت بگیرد. بدین جهت در نامه ای تهدیدآمیز، از امام خواست که شمشیر پیامبر صلی الله علیه و آله را به او ببخشد، وگرنه مستمری اش را قطع خواهد کرد .امام زین العابدین علیه السلام در جواب او نوشت: &laquo;خداوند برای پرهیزکاران، خروج از گرفتاری ها را از راهی که گمان نمی کنند، ضمانت کرده است.&raquo; ایشان در آخرنامه اضافه کرد: &laquo;و خدای تعالی فرمود: خدا هیچ خیانتگر و ناسپاسی را دوست ندارد. اکنون بنگر کدام یک از ما به این آیه سزاوارتریم&raquo;.
نسیمی از لطف
امام سجاد علیه السلام ، حکومت امویان را نامشروع و غاصبانه می دانست، ولی اگر زمانی اسلام و جامعه اسلامی از سوی بیگانگان مورد تهدید و تعرض قرار می گرفت، حضرت برای حفظ آن، از هیچ اقدامی فروگذار نمی نمود. نقل شده است: در زمان عبدالملک، پارچه هایی به روم صادر می شد که روی آنها شعار &laquo;لا اله الا اللّه ، محمد رسول اللّه &raquo; نوشته شده بود. این مسئله بر حاکم روم گران آمد. از این رو ضمن فرستادن نامه ای تهدیدآمیز به عبدالملک مبنی بر حذف این شعار، به وی اعلام کرد که اگر این کار را ترک نکند، در سکه های رومی که در جهان اسلام هم کاربرد داشت، اسلام صلی الله علیه و آله را به زشتی خواهد نوشت. عبدالملک که از حل این مشکل ناتوان شده بود، از امام سجاد علیه السلام کمک خواست. امام به عبدالملک فرمود که استفاده از سکه های رومی را ممنوع سازد و به جای آن سکه اسلامی ضرب کند.
سلاح دع
روش امام سجاد علیه السلام در مبارزه با طاغوت عصر خود، تنها با سیاست کناره گیری از آنان نبود، بلکه ایشان با زبان دعا و روشنگری افکار عمومی در مورد مسائل سیاسی، به ویژه امامت و رهبری جامعه اسلامی، نامشروع بودن حکومت بنی امیه و جنایت های آنان را بازگو می کرد. آن حضرت در دعای بیستم صحیفه سجادیه، معروف به دعای مکارم الاخلاق چنین می گوید: &laquo;بارخدایا! بر محمد و آلش درود فرست و مرا بر کسی که به من ستم کند چیرگی ده، و با آنکه با من به مجادله برخیزد زبان گویا ساز، و بر آنکه به من دشمنی ورزد پیروزی عطا کن، و بر آن که مرا می فریبد و حیله گری می کند چاره سازی مرحمت فرما، و بر آنکه مرا زبون خواهد، قدرت ده، و بر آن که از من عیب جویی می کند توانی ده که دروغش را آشکار سازم و از چنگ آن که مرا بیم دهد وتهدید کند رها کن&raquo;. این دعای امام، شکواییه ای در برابر زورگویی حکومت وقت بود.
نیایش، مرهم زخم ه
امام زین العابدین علیه السلام در راه مقابله با زمامداران ناشایسته، در دعای عرفه از نقش و موقعیت ویژه رهبران الهی و امامان از خاندان نبوت و امتیازهای آنان سخن می گوید که نتیجه آن نفی مشروعیت حکومت زمامداران وقت بود: &laquo;پروردگارا! بر خاندان پیامبر درود فرست که ایشان را برای اجرای فرمان خود انتخاب کرده ای، و آنان را گنجینه های علم و حافظان دین و جانشینان خود در زمین و حجت خویش بر بندگانت قرار داده ای و به اراده خود، ایشان رااز پلیدی به تمام معنا پاک کرده ای و آنان را وسیله ای به سوی خود و راه بهشت خود قرار داده ای... . خداوندا! تو در هر زمان دینت را به سبب رهبری بر حق تأیید کردی و او را نشانه ای برای بندگانت و مشعلی فروزان در شهرهایت به پا داشتی، پس از آنکه او را به ریسمان خود وصل کردی و او را سبب دست یابی به رضای خود ساختی و طاعتش را بر همه واجب نمودی...&raquo;
افشای حقایق
امام زین العابدین علیه السلام در کنار مواعظ اخلاقی خود به مردم، حقیقت مسئله امامت و حکومت اسلامی را روشن می کرد و آنان را از سردمداران فاسق و منافق آگاه می ساخت و تفهیم می کرد که حاکمی مانند عبدالملک، آن نیست که اسلام می خواهد. بهترین گواه بر این نکته، سخنان مفصلی است که به تصریح محدثان، امام هر جمعه در مسجد پیامبر ایراد می فرمود: &laquo;ای مردم! پرهیزکار باشید و بدانید که به سوی خدا باز خواهید گشت. آن روز هر کس آنچه از نیک و بد انجام داده، نزد خود حاضر خواهد یافت و آرزو خواهد کرد که بین او و اعمال بدش فرسخ ها فاصله باشد... . نخستین اموری که در قبر سؤال خواهند کرد، خدای توست که او را عبادت می کنی و پیامبری است که به سویت فرستاده شده است. نیز دین تو که از آن پیروی می کنی، کتاب آسمانی که آن را تلاوت می کنی و امام توست که ولایتش را پذیرفته ای.&raquo;
نورانی ترین کلام
یکی از بیانات اخلاقی ـ سیاسی امام سجاد علیه السلام ، سخنان جامعی است که ابوحمزه ثمالی از ایشان نقل می کند و متن روایت گواهی می دهد که در جمع پیروان خاص بیان شده است. آن حضرت فرمودند: &laquo;خداوند ما و شما را از مکر ستمگران و ظلم حسودان و زورگویی جباران حفظ کند. ای مؤمنان! شما را طاغوتیان دنیاطلب که دل به دنیا سپرده و شیفته آن شده اند و به دنبال نعمت های بی ارزش و لذت های زودگذر آن هستند، نفریبد... . به جانم سوگند در ایام گذشته، حوادثی را پشت سر گذاشتید و از انبوه فتنه ها به سلامت گذشتید، در حالی که پیوسته از گمراهان و بدعت گذاران و تبهکاران در زمین دوری می جستید؛ پس اکنون نیز از خدا یاری بخواهید و به سوی فرمانبری از خدا و اطاعت از ولیّ خدا برگردید که از حاکمان کنونی شایسته تر است.... از معاشرت با گنهکاران، همکاری با ستمگران و تماس با فاسقان بپرهیزید...&raquo;.
افشای چهره امویان
واقعه کربلا، از چهره واقعی امویان پرده برداشت و اهل بیت و در رأس آنان امام زین العابدین علیه السلام ، به عنوان پیام رسانان عاشورا، تلاش بسیاری به منظور شناساندن چهره زشت امویان به جامعه اسلامی از خود نشان دادند. آن حضرت در بیانی فرمودند: &laquo;در برهه ای از زمان، حماقت بر عقل، منکر بر معروف، شر بر خیر، خانواده های خبیث بر خانواده های شریف و زمین شوره زار بر زمین شیرین و پاک حکمرانی دارد، ما از این دولت ها و از زندگی در عذاب آنها به خدا پناه می بریم.&raquo;
چشم بین
نظارت بر رویدادها و جریان های درون جامعه، به ویژه عملکرد عالمان و روشنفکران، از اقدامات ارزنده امام سجاد علیه السلام بود. بیانات آن حضرت درباره مکتب های فکری و هشدار ایشان به زُهری، عالم دربار اموی در همین راستاست. این کار بزرگ حضرت در شرایطی بود که بنی امیه نمی خواستند مردم، مظاهر کفر، شرک و نفاق را بشناسند و به همین دلیل جریان های فکری جامعه را زیر نظر داشتند تا خطرساز نباشند. امام صادق علیه السلام می فرماید: &laquo;بنی امیه راه فراگرفتن ایمان را برای مردم باز گذاشتند، ولی راه فراگیری شرک را بستند تا وقتی مردم را به شرک کشاندند، متوجه نشوند&raquo;.
اهل بیت علیهم السلام در سخنان امام سجاد علیه السلام
حقیقت همیشگی
امام سجاد علیه السلام همواره بر اساس آیات الهی، حقانیت خاندان پیغمبر را اثبات می کرد. پیرمردی در شام نزد امام زین العابدین علیه السلام رفت و به ایشان اهانت کرد. چون سخنش تمام شد، امام به او فرمود: آیا این آیه را خوانده ای که می فرماید: بر این رسالت، مزدی از شما، جز دوست داشتن خویشاوندان نمی خواهم. آن مرد گفت: آری. حضرت فرمود: ما همان ها هستیم. سپس فرمود: آیا این آیه را هم خوانده ای که می فرماید: حق خویشاوندان را اداکن. آن مرد گفت: آری. حضرت فرمود: منظور از خویشان، ما هستیم. سپس فرمود: آیا آیه تطهیر را هم خوانده ای؟ مرد شامی گفت: آری، امام فرمود: ما همان ها هستیم. در اینجا مرد شامی دست خود را به طرف آسمان برد و سه بار گفت: &laquo;خدایا! به درگاهت توبه می کنم. خدایا! از دشمنان خاندان محمد صلی الله علیه و آله به درگاه تو برائت می جویم. من قرآن را خوانده بودم، ولی تا امروز این حقایق را در نیافته بودم.
حجت الهی
امامان معصوم علیهم السلام در برخی از روایات خود، منزلت اهل بیت را بیان می فرمودند و این نه از باب خودستایی، بلکه برای افزودن معرفت یاران خود به مقام امامت بود. امام سجاد علیه السلام در حدیثی فرمودند: &laquo;ما، امامان مسلمانان، حجت های خداوند بر جهانیان، سروران مؤمنان، جلوداران سپید پیشانی و سالار مؤمنان هستیم، ما موجب امنیت زمینیان هستیم؛ چنان که ستارگان سبب امان آسمانیان هستند. خداوند به سبب ما آسمان را نگاه داشته تا مبادا بر زمین فرو افتد و با ما زمین را حفظ کرده تا اهل زمین را نلرزاند. باران را به سبب ما فرو می فرستد و رحمت را در پرتو وجود ما می پراکند و برکت های زمین را بیرون می دهد. اگر کسی از ما در زمین نمی بود، اهل خود را فرو می کشید&raquo;.
کشتی نجات بخش
در میان دریای مواج و سهمگین، کشتی ای محکم و روان می تواند انسان را به ساحل نجات و آرامش رهنمون شود. در گیر و دار حوادث روزگار نیز فقط امامان و خاندان معصوم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هستند که می توانند انسان ها را راهنمایی کنند و به رستگاری رسانند. امام سجاد علیه السلام در برخی از سخنان گهربار خود، اهل بیت علیهم السلام را بسان کشتی روان در میان دریای عمیق معرفی می کند و می فرماید: &laquo;ما کشتی روان در دریاهای عمیق هستیم، هر که بر آن سوار شد، ایمن ماند و هَر که از آن چشم پوشد، غرق شود&raquo;.
آفتاب معرفت
امام صادق علیه السلام فرمودند: چون ظهر می شد، علی بن الحسین علیه السلام نماز می گذارد و دعا می کرد. سپس به پیامبر درود می فرستاد و می فرمود: &laquo;خدایا! بر محمد و خاندان او که درخت نبوت و جایگاه رسالت و مکان آمد و شد فرشتگان و کان دانش و اهل بیت وحی هستند، درود فرست، خدایا! بر محمد و خاندان او که کشتی روان در دریاهای عمیق فراگیر هستند، درود فرست. هر کس بدان سوار شود، ایمنی یابد و هر که از آن چشم پوشد، غرق شود. هر که از ایشان پیشی گیرد، از دین بیرون رفته است و هر که از ایشان عقب ماند، فنا پذیرد و فقط کسی که ملتزم رکاب ایشان باشد، به مقصد می رسد&raquo;.
گنجینه علوم
پیشوایان دینی ما، ظرف دانش الهی هستند که بتوانند با آن علوم خدادادی، مفاهیم قرآن را تشریح نمایند و انسان ها را راهنمایی کنند. امام سجاد علیه السلام در روایتی فرمودند: &laquo;ما درهای خدا هستیم و راه راست اوییم. ما، ظرف دانش الهی، بازگو کننده وحی خداوندگاری و پایه های توحید و جایگاه راز خداییم.&raquo; آن حضرت در روایتی دیگر فرمودند: &laquo;چرا مردم کینه ما را می جویند، درحالی که ما درخت نبوت، خانه رحمت، معدن علم و معرفت، و مکان آمد و شد فرشتگانیم&raquo;.
شکوه تمام
امام سجاد علیه السلام ، در برشمردن فضیلت های اهل بیت علیهم السلام و دفاع از حقانیت خود، در مجلس یزید فرمود: &laquo;ای مردم! به ما شش چیز بخشیده شده است: دانش، بردباری، بخشش، فصاحت، دلیری و محبت در دل مؤمنان&raquo;. امام زین العابدین علیه السلام در روایتی دیگر، اهل بیت را چنین توصیف می کنند: آنان از شاخه های درخت مبارک و باقی مانده برگزیدگانی هستند که خداوند هر گونه ناپاکی را از ایشان دور ساخته است. خدای بزرگ آنها را پاک گردانیده و از آفات مبرّایشان داشته و دوستی با آنها را در کتابش واجب کرده است. آنان دست آویز استوار، معدن پرهیزکاری و ریسمانی محکم برای جهانیان هستند&raquo;.
دوستی اهل بیت علیهم السلام
خداوند به برکت محبت اهل بیت علیهم السلام ،برخی از گناهان دوستداران معصومان را می بخشد و پاک می کند، امام سجاد علیه السلام در حدیثی فرمودند: &laquo;هر که ما را به خاطرخدا دوست بدارد، این محبت او به ما، وی را سود بخشد، حتی اگر در کوه دیلم باشد. هر که هم ما را به خاطر چیزی غیر از خدا دوست بدارد، خداوند هرگونه بخواهد عمل خواهد کرد. همانا دوست داشتن ما اهل بیت، گناهان را از بندگان فرو می ریزاند، همان گونه که باد، برگ های درخت را می ریزد&raquo;.
محبت خالص
پیامبر گرامی اسلام فرمودند: &laquo;هر کس سنگی را دوست داشته باشد، خداوند او را با همان سنگ محشور می گرداند.&raquo; یکی از آثار محبت امامان معصوم علیه السلام ، محشور شدن با آنان در قیامت است. امام سجاد علیه السلام در روایتی فرمودند: &laquo;هر کس ما را نه به خاطر آنکه از قِبَل ما به دنیایی برسد دوست بدارد... روز قیامت به همراه محمد صلی الله علیه و آله و ابراهیم علیه السلام و علی علیه السلام به پیشگاه خداوند در می آید&raquo;.
&lt;span style]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:41:27 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نرم افزار مشاهده سایت روضه علی اصغر - نسخه آندروید</title>
<link>https://aliasghar89.loxblog.com/نرم-افزار-مشاهده-سایت-روضه-علی-اصغر---نسخه-آندروید</link>
<guid>https://aliasghar89.loxblog.com/نرم-افزار-مشاهده-سایت-روضه-علی-اصغر---نسخه-آندروید</guid>

<description><![CDATA[

با استفاده از این برنامه &nbsp;کسانی که سیستم عامل &nbsp;آندروید بر روی گوشی، تبلت و حتی برروی کامپیوتر خود دارند میتوانند از این نرم افزار بهره مند شوند.
سازنده نرم افزار:سید محمدجواد صالحی و پیام جعفری
دانلود در ادامه مطلب
سازنده:پیام جعفری
نسخه:1.0
دانلود لینک 1
دانلود لینک 2]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:41:27 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

